مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ارق


معنی ارق

ارق . [ اَ رَق ق ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از رقیق . رقیق تر.تُنُک تر. اَدَق . شفاف تر. باریکتر. (غیاث اللغات ). - امثال : ارق ﱡ من الماء . ارق ﱡ من النسیم . ارق ﱡ من الهواء . ارق ﱡ من دمعالغمام . ارق ﱡ من دمعالمستهام . ارق ﱡ من دمعةالشیعیة . ارق ﱡ من دین القرامطة . ارق ﱡ من رداءالشجاع . ارق ﱡ من رقراق السراب . ارق ﱡ من ریق النحل . ارق ﱡ من سحاءالبیض . ارق ﱡ من غِرقی البیض . || شفاف . (غیاث اللغات ).

معنی ارق- ترجمه ارق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ارق اینجا را کلیک کنید

هم معنی ارق

سارق : 1 حرامی، دزد، راهزن، شبرو، طرار، قطاع‌الطریق 2 جیب‌بر 3 غارتگر 4 عیار
شبرو: حرامی، دزد، سارق، شب‌پوی، شبگرد، طرار، عیار
شرر: اخگر، بارقه، جرقه، شرار، شراره، شعله، لهب، لهیب
شعله: بارقه، جرقه، زبانه، سعیر، شراره، شرر، لهب، لهیب، وراغ
شگرف: 1 باحشمت، باعظمت، بزرگ، عظیم، محتشم 2 خارق‌العاده، شگفت‌آور، عالی، عجیب، فوق‌العاده 3 طرفه، کمیاب، نادر


ترجمه ارق

سارق: bandit
طارق عزیز: Tariq Aziz
ارقام: numbers
ارقام: numerics
مشارق: eastern zone


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ارق

سخن فرناندو پسوا: برای رسیدن به حقیقت با كمبود ارقامی مواجه هستیم كه برای این مهم كفایت می كرد و رویكرد فكری چیزی است كه همواره این ارقام را تكمیل می كند.
سخن فلورانس اسكاول شین: آن سخنی كه بارقه ای از برآورده شدن آرزو در آن باشد، امورتان را دگرگون می كند؛ زیرا واژه ها و اندیشه ها، گونه ای رادیواكتیویته اند.
سخن حضرت محمد (ص): كسی كه (‌جنس) دزدی بخرد در صورتی كه می‌داند آن (‌جنس) دزدی است‌‌،‌ در ننگ و گناه (با سارق) شریك است.
سخن ارسطو: در زندگی، زمانی كه كاری برای انجام یا چیزی برای عشق ورزیدن یا بارقه ای برای امیدوار بودن داشتید، آن گاه بدانید فرد شادی خواهید بود.
سخن فلورانس اسكاول شین: آن سخنی كه بارقه ای از برآورده شدن آرزو در آن باشد، امورتان را دگرگون می كند؛ زیرا واژه ها و اندیشه ها، گونه ای رادیواكتیویته اند.

در رخى بنهد شعاع اخترى *** که شود شاهى غلام دخترى‏
بنهد اندر روى دیگر نور خود *** که ببیند نیم شب هر نیک و بد
یوسف و موسى ز حق بردند نور *** در رخ و رخسار و در ذات الصدور
روى موسى بارقى انگیخته *** پیش رو او توبره آویخته‏
نور رویش آن چنان بردى بصر *** که زمرد از دو دیده‏ى مار کر
او ز حق درخواسته تا توبره *** گردد آن نور قوى را ساتره‏
توبره گفت از گلیمت ساز هین *** کآن لباس عارفى آمد امین‏
کآن کسا از نور صبرى یافته‏ست *** نور جان در تار و پودش تافته‏ست‏
جز چنین خرقه نخواهد شد صوان *** نور ما را بر نتابد غیر آن‏
کوه قاف ار پیش آید بهر سد *** همچو کوه طور نورش بر درد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ارقان

ارقان . [ اِ ] (ع اِ)درختی است سرخ . || حنا. رقون . رقان . ایرقان . فعیولیون . برنا. یرنا. یران . (اختیارات بدیعی ). رجوع به حنا شود. || زعفران . || دم الاخوین . خون سیاوشان . || زنگ (در غلّه ). آفتی

معنی ارفی

ارفی . [ اُ ] (اِخ ) شهر اورفا، بضبط سیاحان ونیزی معاصر سلطان ابوسعید ایلخانی . (تاریخ ادبیات برون ترجمه ٔ حکمت ج 3 ص 423).

معنی ارقاف

ارقاف . [ اِ ] (ع مص ) لرزه گرفتن از سرما. (منتهی الأرب ). لرزه گرفتن کسی را. (مجهولاً مستعمل است ).

معنی ارقاء

ارقاء. [ اَ رِق ْ قا ] (ع ص ، اِ) ج ِ رقیق . بندگان . مملوکان : نخاس ... کنیزکی را بر دیگری مزیّت میدهد و چون از وی وجه رجحان و مزیّت این بر آن میطلبیم آنچ بکثرت دربت و طول ممارست از مزاولت بیع و شراء

معنی ارقاق

ارقاق . [ اِ ] (ع مص ) رقیق کردن .تُنُک گردانیدن . (منتهی الأرب ). تُنُک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). مقابل تغلیظ. || بنده کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الأرب ). رِق ّ کردن . بنده گردانیدن . به

معنی ارقام

ارقام . [ ] (اِخ ) او یکی از مشایخ اصحاب طریقت است و در بغداد می زیست و با جنید و ابوالحسین نوری و شبلی و ابوحمزه معاصر بود. رجوع به ابوالحسین نوری و رجوع به احمدبن محمدبن البغوی شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: