مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ارقاء


معنی ارقاء

ارقاء. [ اَ رِق ْ قا ] (ع ص ، اِ) ج ِ رقیق . بندگان . مملوکان : نخاس ... کنیزکی را بر دیگری مزیّت میدهد و چون از وی وجه رجحان و مزیّت این بر آن میطلبیم آنچ بکثرت دربت و طول ممارست از مزاولت بیع و شراء دواب ّ و ارقّاء بذوق یافته است در عبارت نمیتواند آورد. (المعجم چ طهران ص 338).

معنی ارقاء- ترجمه ارقاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ارقاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی ارقاء


ترجمه ارقاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ارقاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ارقب

ارقب . [ اَ ق َ ] (ع ص ) ستبرگردن . مرد سطبرگردن . (منتهی الأرب ). رَقبانی . گردن کلفت . بزرگ گردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). گردن ستبر. خرگردَن . || بزرگ زانو. (مهذب الاسماء). مؤنث : رَقْباء.

معنی ارقال

ارقال . [ اِ ] (ع مص ) بشتاب و پویه رفتن شتر. (منتهی الأرب ). پویه دویدن شتر. پوییدن اشتر. (تاج المصادربیهقی ). پوئیدن شتر. (زوزنی ). نوعی دویدن . || ارقال مفازة؛ طی کردن بیابان . (منتهی الأرب ).

معنی ارقاص

ارقاص . [ اِ ] (ع مص ) پویه دوانیدن شتر. (منتهی الأٔرب ). در پویه داشتن اشتر. (تاج المصادر بیهقی ). || برجهانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).برجهانیدن و ببازی داشتن کودک را. (منتهی الأرب ).

معنی ارقانیا

ارقانیا. [ اِ ] (اِخ ) نام بحر خزر. بحر آبسکون . بحر جرجان . دریای مازندران . و ارسطاطالیس آنرا ارقانیا نامیده . (معجم البلدان از ابوریحان ) (تاج العروس از ابوریحان ): ولکن اشتهاره عندنا بالخزر و عن

معنی ارقاء

ارقاء. [ اِ ] (ع مص ) خشک و ساکن گردانیدن اشک را. (منتهی الأرب ). واایستادن خون و اشک . (تاج المصادر بیهقی ). استادن اشک و خون . (زوزنی ). || ارقاء عَرَق ؛ برداشتن خوی . || ابوالشرف ناصح بن ظفربن سعد

معنی ارفینان

ارفینان . [ اِ ] (ع مص ) رجوع به ارفئنان شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: