مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ارحب


معنی ارحب

ارحب . [ اَ ح ِ ] (ع فعل امر) اَرْحِب ْ و اَرْحِبی ، بصیغه ٔ امر دو کلمه است که بدان اسب و شتر را زجر کنند، یعنی گشاده شو و دور بمان . (منتهی الارب ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ارحب اینجا را کلیک کنید

هم معنی ارحب


ترجمه ارحب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ارحب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ارحب

ارحب . [ اَ ح َ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی ازرحب : هذا ارحب ُ من هذا؛ ای اوسع. (معجم البلدان ).

معنی ارحم

ارحم . [ اَ ح َ ] (اِخ ) ابن ابی الارحم المخزومی . وی از جمله ٔ سباق اسلام است و بعقیده ٔ حمداﷲ مستوفی هشتادوپنج سال عمر داشت و بسال 55 هَ . ق . درگذشت و در بقیع مدفون شد. رجوع به حبط ج 2 ص 239 شود.

معنی ارحب

ارحب . [ اَ ح َ ] (اِخ ) نام قبیله ای از همدان . (منتهی الارب ). و نام ارحب ، مرّةبن دُعام بن مالک بن معاویةبن صَعب بن دُومان بن بَکیل بن جُشَّم بن خَیوان بن نوف بن همدان است و بدان قبیله منسوبست : ال

معنی ارحبی

ارحبی . [ اَ ح ِ ] (ع فعل امر) گشاده شو. دور بمان . کلمه ایست که بدان اسپ و شتر ماده را زجر کنند. (منتهی الارب ).

معنی ارحاب

ارحاب . [ اِ ] (ع مص ) فراخ گردیدن . (منتهی الارب ). فراخ شدن سرای .(تاج المصادر بیهقی ). || فراخ گردانیدن . (منتهی الارب ). فراخ کردن چیزی . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی ارحیقنه

ارحیقنه . [ اَ ق ِ ن َ ] (معرب ، اِ) بلغت رومی به معنی اسپرک است و آن گیاهی باشد که بدان چیزها رنگ کنند. (برهان قاطع) (مؤید الفضلاء). ظاهراً این صورت تصحیف ارجیقنه است . رجوع به ارجیقنه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<