مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ارحبی


معنی ارحبی

ارحبی . [ اَ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به ارحب ، بطنی از همدان . مشهور بدین نسبت ابوحذیفة سلمةبن صهیب الارحبی از تابعین است و حذیفةبن الیمان از او روایت داردو از وی خیثمةبن عبدالرحمن روایت کند. حدیث او در صحیح مسلم در کتاب الاطعمة آمده است . (انساب سمعانی ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ارحبی اینجا را کلیک کنید

هم معنی ارحبی


ترجمه ارحبی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ارحبی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ارحب

ارحب . [ اَ ح ِ ] (ع فعل امر) اَرْحِب ْ و اَرْحِبی ، بصیغه ٔ امر دو کلمه است که بدان اسب و شتر را زجر کنند، یعنی گشاده شو و دور بمان . (منتهی الارب ).

معنی ارحبعم

ارحبعم . [ ] (اِخ ) ابن سلیمان از سلاطین بنی اسرائیل . وی هفده سال ملک بود. و او پدر لابیاس است . (مجمل التواریخ والقصص ص 143 و 144). رجوع به رحبعام شود.

معنی ارحال

ارحال . [ اِ ] (ع مص ) ریاضت دادن و رام کردن ستور را. (منتهی الارب ). || دادن ستور بارکش کسی را. شتر باری و سواری بکسی دادن . راحله بکسی دادن . || بسیار شدن شتر کسی . خداوند بسیار شتر شدن . (منتهی الا

معنی ارحی

ارحی . [ اَ ] (ع اِ) اَرْح . ج ِ رَحی .

معنی ارحیه

ارحیه . [ اَ ی َ ] (ع اِ) ج ِ رَحی و رَحاء. سنگهای آسیا.

معنی ارخ

ارخ . [ اَ رَ ] (اِخ ) قریه ای است در اِجاء، یکی از دو کوه طی ، بنی رُهم را. (معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<