مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ارتا


معنی ارتا

ارتا. [ اَ رَ ] (اِخ ) یکی از نواحی طبرستان مستقرّ ابوخزیمه . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 165).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ارتا اینجا را کلیک کنید

هم معنی ارتا

ضمناً: اشارتاً، اشاری، بعلاوه، درضمن و تلویحاً
رباعی: چهارتایی، چهارپاره، شعر


ترجمه ارتا

اسید تارتاریک: tartaric acid
جسارتا: boldly
پارتا: Parta
جاکارتا: Jakarta
چهارتایی: foursome


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ارتا

سخن جك كانفیلد: هنگامی كه بر سر پیمان‌ها و قول‌های خود نیستید، هزینه‌های بیرونی و دورنی بسیاری برای شما دارد؛ باور، ارج و اعتبارتان را نزد دیگران – خانواده، دوستان، همكاران و مشتریان خود – از دست می‌دهید.
سخن برایان تریسی: هر چقدر كارتان را بهتر انجام دهید، خودتان را بیشتر دوست خواهید داشت و اعتماد به نفس تان نیز بیشتر خواهد شد.
سخن شری كارتر اسكات: هر زمان كه نتوانید به خواسته ای برسید، بدانید كه فرصتی برای آموختن نكته ای مهم از اندیشه ها و رفتارتان به دست آورده اید.
سخن شیلون: نگذارید زبان شما از افكارتان جلوتر برود.
سخن جبران خلیل جبران: فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آنها پسران و دخترانی هستند كه از خودشیفتگی زندگی، جان گرفته اند. آنها به وسیله ی شما و نه از شما شكل می گیرند، گرچه در كنار شما آسوده اند اما در تملك شما نیستند. شما مجازید كه عشق خود را به ایشان هدیه كنید، نه افكارتان را، كه آنها خود متفكرند.

پس بدو گفتند یا وجه العرب *** از کجایى چونى از راه و تعب‏
گفت وجهم گر مرا وجهى دهید *** بى‏وجوهم چون پس پشتم نهید
اى که در روتان نشان مهترى *** فرتان خوشتر ز زر جعفرى‏
اى که یک دیدارتان دیدارها *** اى نثار دینتان دینارها
اى همه ینظر بنور اللَّه شده *** از بر حق بهر بخشش آمده‏
تا زنید آن کیمیاهاى نظر *** بر سر مسهاى اشخاص بشر
من غریبم از بیابان آمدم *** بر امید لطف سلطان آمدم‏
بوى لطف او بیابانها گرفت *** ذره‏هاى ریگ هم جانها گرفت‏
تا بدین جا بهر دینار آمدم *** چون رسیدم مست دیدار آمدم‏
بهر نان شخصى سوى نانوا دوید *** داد جان چون حسن نانوا را بدید


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ارتاشادا

ارتاشادا. [ اَ ] (اِخ ) مأخوذ از آرداشِس ارمنی و اردشیر پارسی وهمانست که آرتاکساتا شده . (ایران باستان ص 2396).

معنی ارت میزیوم

ارت میزیوم . [ اَ ت ِ ] (اِخ ) دماغه ای در ساحل شمالی جزیره ٔ اوبِه ، که در قرب آن یونانیان بحریه ٔ خشیارشا را شکست دادند (در 480 ق . م .). رجوع به ایران باستان ص 791 و 801 شود.

معنی ارتاب

ارتاب . [ ] (اِخ ) شهریست [ ازروس ] که چون غریب اندر وی شود بکشند و از وی تیغ وشمشیر خیزد سخت باقیمت که اوی را دوتاه توان کردن وچون دست بازداری بجای خود بازآید. (حدود العالم ).

معنی ارتات

ارتات . [ اِ ] (ع مص ) کندزبان کردن . کندزبان گردانیدن . (منتهی الارب ). گرفته سخن گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).

معنی ارتاب

ارتاب . [ اِ ] (ع مص ) سؤال کردن بعد بی نیازی . || ریخته و سوده شدن . (منتهی الارب ).

معنی ارتئاس

ارتئاس . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) مهتر گردیدن . رئیس شدن . || مشغول کردن کسی را.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: