مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اختضام


معنی اختضام

اختضام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بریدن . قطع کردن . || بریدن راه برفتن . || قطع کردن شمشیر چیزی را از حدت : السیف یختضم جفنه ؛ شمشیر می برد و میخورد نیام خود را از جهت تیزی و حدتی که دارد.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اختضام اینجا را کلیک کنید

هم معنی اختضام


ترجمه اختضام


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اختضام



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اختلاج

اختلاج . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) (علم الَ ....) و هو من فروع علم الفراسة. قال المولی ابوالخیر هو علم باحث عن کیفیة دلالة اختلاج اعضاء الانسان من الرأس الی القدم علی الاحوال التی ستقع علیه و احواله و نفعه

معنی اختطاب

اختطاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خواستگاری کردن زن را. خطبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || خواندن کسی را درتزویج یکی از زنان قبیله ٔ خود. || مردی را بر زن خواستن داشتن . (زوزنی ). بر خواستن زن داشتن .(تاج

معنی اختصام

اختصام . [اِ ت ِ ] (ع مص ) با یکدیگر خصومت کردن . (تاج المصادربیهقی ) (زوزنی ). تخاصم . دشمنی کردن . || پیکار کردن . جدل کردن با کسی . || شمشیر نیام را خوردن از تیزی . (تاج المصادر بیهقی ). اختضام .

معنی اختضاع

اختضاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص )فروتنی کردن . خضوع . (زوزنی ). اختشاع . || گذشتن بشتاب . || خوابانیدن فحل ناقه را.

معنی اختفاء

اختفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) نهان گردیدن . پوشیده گردیدن . پنهان شدن . استتار. تواری : عبدالملک از غصه ٔ آن حیلت و محنت این علت بی سامان شد و جز گریختن و دست در دامن اختفا آویختن چاره ندانست . (ترجمه ٔ

معنی اختلاجات

اختلاجات . [ اِ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ اختلاج : اختلاجات اعضاء. اختلاجات اندامها.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: