مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اختصاء


معنی اختصاء

اختصاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خویشتن را خصی کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). خصی کردن خود را. خایه کشیدن .

معنی اختصاء- ترجمه اختصاء برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اختصاء اینجا را کلیک کنید

هم معنی اختصاء


ترجمه اختصاء


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اختصاء



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اختزان

اختزان . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اختزان مال ؛ جمع کردن آن . (منتهی الارب ). چیزی در خزانه نهادن . (تاج المصادر بیهقی ). مال بخزینه نهادن . || اختزان طریق ؛ گرفتن نزدیک ترین راه . || اختزان ِ سِرّ؛ نگاه داش

معنی اختضار

اختضار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بریده گردیدن . || اختضار حمل ؛ برداشتن آن . || اختضار جاریه ؛ زائل کردن دوشیزگی او. || اختضار کلأ؛بریدن گیاه سبز را. نبات بسبزی فرا درودن . (تاج المصادر). نبات بسبزی فادرود

معنی اختطاب

اختطاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) خواستگاری کردن زن را. خطبه کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || خواندن کسی را درتزویج یکی از زنان قبیله ٔ خود. || مردی را بر زن خواستن داشتن . (زوزنی ). بر خواستن زن داشتن .(تاج

معنی اختزال

اختزال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تنها و منفرد بودن . || انداختن . || بریدن . اقتطاع . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پاره ای از چیزی بریدن . پاره کردن . || بریده شدن . انقطاع . || انفراد. انفراد برأی . ||

معنی اختضاع

اختضاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص )فروتنی کردن . خضوع . (زوزنی ). اختشاع . || گذشتن بشتاب . || خوابانیدن فحل ناقه را.

معنی اختطاء

اختطاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص )گام زدن . گام نهادن . || گذشتن بر چیزی یاکسی بسرعت . || گذشتن بر کسی یکبار. اختیاط. || اختطاء ناس ؛ تخطی رقاب مردم کردن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: