مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی احمد


معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ثانی . دوازدهمین از شرفای حسنی مراکش . (1066 تا 1096هَ . ق .).

معنی احمد- ترجمه احمد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد احمد اینجا را کلیک کنید

هم معنی احمد


ترجمه احمد

فاروق احمدخان لغاریر: Farugh Ahmed Khan Lagharir
احمدعلی: Ahmad Ali
احمدرضا: Ahmad Reza
احمد: Ahmed
احمد چلابی: Ahmed Chalabi


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه احمد


کف احمد ز آن نظر مخدوش گشت *** بحر او از مهر کف پر جوش گشت‏
مه همه کف است معطى نور پاش *** ماه را گر کف نباشد گو مباش‏
احمد ار بگشاید آن پر جلیل *** تا ابد بى‏هوش ماند جبرئیل‏
چون گذشت احمد ز سدره و مرصدش *** و ز مقام جبرئیل و از حدش‏
گفت او را هین بپر اندر پى‏ام *** گفت رو رو من حریف تو نى‏ام‏
باز گفت او را بیا اى پرده سوز *** من به اوج خود نرفتستم هنوز
گفت بیرون زین حد اى خوش فر من *** گر زنم پرى بسوزد پر من‏
حیرت اندر حیرت آمد این قصص *** بى‏هشى خاصگان اندر اخص‏
بى‏هشیها جمله اینجا بازى است *** چند جان دارى که جان پردازى است‏
جبرئیلا گر شریفى و عزیز *** تو نه‏اى پروانه و نه شمع نیز


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ثالث (سلطان ...). بیست و چهارمین سلطان عثمانی . (1115 تا /1143 1703 تا 1730 م .). رجوع به احمدبن محمد... شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) تیفاشی قاهری مکنی به ابوالعباس . او راست : ازهارالافکار فی جواهرالأحجار. رجوع به احمدبن یوسف بن احمد و رجوع به تیفاشی و احمدبن یوسف مقری شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) جامی . رجوع به احمدبن حسن نامقی ... شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) تقی ّالدین نصیبی . او ابوالعباس احمدبن مبارک بن نوفل النصیبی الخُرفی است صاحب بغیه بنقل از ذهبی گوید: وی امامی عالم و عامل بود و بموصل درآمد و در آنجا نزد عمربن احمد السفنی عرب

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) جامی . شمس الدین . و خواجه یوسف برهان که ترجمه ٔ او در حبط ج 2 ص 240 مسطور است ، از اولاد اوست .

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) التنوخی . رجوع به ابوالعلاء معرّی احمد... و رجوع بروضات الجنات ص 73 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: