مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی احمد


معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قاضی زاده . رجوع به احمدبن محمود مشهور بقاضی زاده شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد احمد اینجا را کلیک کنید

هم معنی احمد


ترجمه احمد

فاروق احمدخان لغاریر: Farugh Ahmed Khan Lagharir
احمدعلی: Ahmad Ali
احمدرضا: Ahmad Reza
احمد: Ahmed
احمد چلابی: Ahmed Chalabi


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه احمد


کاین چنین کس هست تا آید پدید *** از خیال روش دلشان مى‏طپید
سجده مى‏کردند کاى رب بشر *** در عیان آریش هر چه زودتر
تا به نام احمد از یستفتحون *** یاغیانشان مى‏شدندى سر نگون‏
هر کجا حرب مهولى آمدى *** غوثشان کرارى احمد بدى‏
هر کجا بیمارى مزمن بدى *** یاد اوشان داروى شافى شدى‏
نقش او مى‏گشت اندر راهشان *** در دل و در گوش و در افواهشان‏
نقش او را کى بیابد هر شغال *** بلکه فرع نقش او یعنى خیال‏
نقش او بر روى دیوار ار فتد *** از دل دیوار خون دل چکد
آن چنان فرخ بود نقشش بر او *** که رهد در حال دیوار از دو رو
گشته با یک رویى اهل صفا *** آن دو رویى عیب مر دیوار را


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قاضی رشید. رجوع به احمدبن علی ... شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قطب الدوله . رجوع به قطب الدوله ابونصر احمد اول بن علی و آل افراسیاب شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قزوینی (شیخ ...) عالم زاهد. معاصر کیخاتوخان . مؤلف حبیب السیر در ج 2 ص 48 آرد که : او در زهد و عبادت درجه ٔ عالی داشت و درسنه ٔ 609 هَ . ق . علم عزیمت بعالم آخرت برافراشت .

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قزوینی رازی معروف به ابن فارس و مکنی به ابوالحسین . او راست : فقه اللغه ٔ صاحبی و آنرا بنام صاحب کرده است . و رجوع به ابن فارس شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) فیومی . رجوع به احمدبن محمدبن علی ... و روضات ص 91 شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قادرباللّه (381 - 422 هَ . ق .). بیست وپنجمین خلیفه ٔ عباسی . مکنی به ابوالعباس . رجوع به قادر باللّه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: