مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی احمد


معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) القاضی (الشیخ ...). او راست : الرحلة القادیة، طبع الجزائر بسال 1878 م .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد احمد اینجا را کلیک کنید

هم معنی احمد


ترجمه احمد

فاروق احمدخان لغاریر: Farugh Ahmed Khan Lagharir
احمدعلی: Ahmad Ali
احمدرضا: Ahmad Reza
احمد: Ahmed
احمد چلابی: Ahmed Chalabi


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه احمد


گوى شو مى‏گرد بر پهلوى صدق *** غلط غلطان در خم چوگان عشق‏
کاین سفر زین پس بود جذب خدا *** و آن سفر بر ناقه باشد سیر ما
این چنین سیرى است مستثنى ز جنس *** کان فزود از اجتهاد جن و انس‏
این چنین جذبى است نى هر جذب عام *** که نهادش فضل احمد و السلام‏
نوشتن آن غلام قصه‏ى شکایت نقصان اجرى سوى پادشاه‏ ***
قصه کوته کن براى آن غلام *** که سوى شه بر نوشته ست او پیام‏
قصه‏ى پر جنگ و پر هستى و کین *** مى‏فرستد پیش شاه نازنین‏
کالبد نامه است اندر وى نگر *** هست لایق شاه را آن گه ببر
گوشه‏اى رو نامه را بگشا بخوان *** بین که حرفش هست در خورد شهان‏
گر نباشد در خور آن را پاره کن *** نامه‏ى دیگر نویس و چاره کن‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) فوزی پاشا (فراری ...). او برادر ابراهیم آغانامی بود و در قایقی که او داشت قایقچی بود.وقتی که ابراهیم آغا وفات کرد بتوسط علی آقا بخدمت سرای همایون درآمد و در وقعه ٔ خیریه جزو عس

معنی احمد

احمد. [اَ م َ ] (اِخ ) (افندی ) فهمی محرم (دکتر...) (وفات 1305 هَ . ق .). او راست : القواعد الأساسیة فی معالجة الکولیر الأسیوته . طبع مطبعه ٔ المقتطف بسال 1320 هَ . ق . / 1893م . والنصوح الودود فی ا

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قاضی زاده . رجوع به احمدبن محمود مشهور بقاضی زاده شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قاری . محمدبن حسن راکتابی است بنام : مسائل احمد القاری . (کشف الظنون ).

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قائم بامراﷲ.رجوع به قائم بأمراﷲ شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) قسطلانی . او راست : النور الساطع فی مختصر الضوء اللامع.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: