مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی احمد


معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد انبردوانی بصیر حنفی ، مکنی به ابوکامل . او راست : المضاهات فی الاسماء والانساب .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد احمد اینجا را کلیک کنید

هم معنی احمد


ترجمه احمد

فاروق احمدخان لغاریر: Farugh Ahmed Khan Lagharir
احمدعلی: Ahmad Ali
احمدرضا: Ahmad Reza
احمد: Ahmed
احمد چلابی: Ahmed Chalabi


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه احمد


چون بود آن تشنه‏اى کاو گل چرد *** آب بر سر بنهدش خوش مى‏برد
در بیان آن که مصطفى صلى اللَّه علیه و آله شنید که عیسى علیه السلام بر روى آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشى على الهواء ***
همچو عیسى بر سرش گیرد فرات *** کایمنى از غرقه در آب حیات‏
گوید احمد گر یقینش افزون بدى *** خود هوایش مرکب و مأمون بدى‏
همچو من که بر هوا راکب شدم *** در شب معراج مستصحب شدم‏
گفت چون باشد سگى کور پلید *** جست او از خواب خود را شیر دید
نه چنان شیرى که کس تیرش زند *** بل ز بیمش تیغ و پیکان بشکند
کور بر اشکم رونده همچو مار *** چشمها بگشاد در باغ و بهار
چون بود آن چون که از چونى رهید *** در حیاتستان بى‏چونى رسید
گشت چونى بخش اندر لامکان *** گرد خوانش جمله چونها چون سگان‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بشیری . محدث است .

معنی احمد

احمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن محمد بغدادی ، مکنی به ابوالحسین . رجوع به ابن قطان احمد... و رجوع بروضات ص 58 س 6 شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد انطاکی ، مکنی به ابوحامد و منبوز به ابورقعمق . او مداح المعز ابوتمیم بن معدبن منصوربن قائم بن مهدی عبیداﷲ و فرزندان او و جوهر قائد و وزیر ابوالفرج یقعوب بن کلس بود. وث

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بصراوی .

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد اصبحی عتابی ، مکنی به ابوالعباس . او راست : شرح تسهیل ابن مالک . وفات وی به سال 776 هَ .ق . بود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بسیلی . وی شاگرد ابن عرفه بود و تفسیر ابن عرفه را چنانکه شنیده نقل کرده است . وفات او830 هَ .ق . است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<