مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی احمد


معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد برسوی . مدرس . او راست :تاریخ آل سلجوق . وفات او به سال 977 هَ .ق . بود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد احمد اینجا را کلیک کنید

هم معنی احمد


ترجمه احمد

فاروق احمدخان لغاریر: Farugh Ahmed Khan Lagharir
احمدعلی: Ahmad Ali
احمدرضا: Ahmad Reza
احمد: Ahmed
احمد چلابی: Ahmed Chalabi


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه احمد


چون از آن سوشان فرستد سوى ما *** آن عصا گردد سوى ما اژدها
کوهها هم لحن داودى کند *** جوهر آهن به کف مومى بود
باد حمال سلیمانى شود *** بحر با موسى سخن دانى شود
ماه با احمد اشارت بین شود *** نار ابراهیم را نسرین شود
خاک قارون را چو مارى در کشد *** استن حنانه آید در رشد
سنگ بر احمد سلامى مى‏کند *** کوه یحیى را پیامى مى‏کند
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم *** با شما نامحرمان ما خامشیم‏
چون شما سوى جمادى مى‏روید *** محرم جان جمادان چون شوید
از جمادى عالم جانها روید *** غلغل اجزاى عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت *** وسوسه‏ى تاویلها نربایدت‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی احمد

احمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن محمد بغدادی ، مکنی به ابوالحسین . رجوع به ابن قطان احمد... و رجوع بروضات ص 58 س 6 شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد انطاکی ، معروف به بدیحی . رجوع به بدیحی احمد... شود.

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بلدی . طبیبی مشهور از شاگردان ابوجعفر احمدبن محمدبن ابی الأشعث است . و ابوجعفر کتاب الادویةالمفردة را بخواهش احمد بلدی نوشته است . (عیون الانباء ج 1 ص 246 س 20). و رج

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بستی ، مکنی به ابوسلیمان خطابی . ادیب فقیه شافعی . وی در عراق از ابوعلی صفار و ابوجعفر رزاز و جز آنان حدیث شنید و حاکم ابن بیع صاحب تاریخ نیشابور و جمعی از بزرگان دیگر

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد انبردوانی بصیر حنفی ، مکنی به ابوکامل . او راست : المضاهات فی الاسماء والانساب .

معنی احمد

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد بریدی ، مکنی به ابوعبداﷲ. از جمله ٔ وزرای متقی . (مجمل التواریخ و القصص ص 379).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: