مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی اتاق


معنی اتاق

اتاق .[ اُ ] (ترکی ، اِ) خانه و خیمه و بجای قاف غین معجمه نیز آمده و شاید اصل آن وثاق عربی باشد و ترکان عثمانی ((اُدَه )) تلفظ کنند و صاحب غیاث اللغات بنقل ازمصطلحات و لغات ترکی این لفظ را ترکی دانسته است .

معنی اتاق- ترجمه اتاق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد اتاق اینجا را کلیک کنید

هم معنی اتاق

اتاق: بیت، حجره، خانه، سرا، منزل
اتاقک: کابین، کلبه
حجره : 1 دکان، دکه، غرفه، مغازه، تجارتخانه 2 کلبه، اتاق، خانه 3 اتاق طلبه 4 دکان تاجر
خانه : 1 سرا، منزل، مسکن، دار، بیت 2 آپارتمان، کاشانه 3 اتاق، وثاق، حجره 4 چاردیواری، سرپناه 5 اقامتگاه، ساختمان‌مسکونی، ماوا 6 کلبه، سراچه 7 آلونک، کوخ 8 دولت‌سرا، قصر، کاخ 9 لانه، آشیانه 01 غار، سوراخ، کنام 11 بوم 21 میهن،
کابین: 1 صداق، مهریه، مهر 2 اتاقک


ترجمه اتاق

اتاقک توالت: bathroom
یاتاقان: bearing
اتاق خواب: bedroom
اتاق جراحی: surgery room
اتاق: room


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه اتاق

سخن حضرت محمد (ص): بهترین مسجد، برای زنان، گوشه‌ی اتاق‌شان است. (مگر این كه رفتن به مسجد به منظور آگاهی از احكام و عقاید اسلامی ‌باشد.)
سخن بلز پاسكال: همه‌ی گرفتاری‌های انسان از این است كه نمی‌تواند تنها در اتاقی بنشیند، آرام گیرد و سكوت كند.
سخن گروچو ماركس: من تلویزیون را یك ابزار بسیار مهم فرهنگی می‌دانم، زیرا درست زمانی كه كسی دكمه‌ی آن را می‌زند، بی‌درنگ به اتاق دیگری می‌روم و كتاب می‌خوانم.
سخن حضرت محمد (ص): نمازی كه زن، در تاریك‌ترین قسمت اتاق، به جا می‌آورد نزد خداوند از تمام نمازها، محبوب‌تر است.
سخن بلز پاسكال: ناتوانی یك انسان، از آنجا سرچشمه می‌گیرد كه نمی‌تواند برای دراز مدت با خود خلوت كند و در یك اتاق تنها بنشیند. این امر سبب می‌شود كه خودِ این انسان، نه تنها پاره‌ای از دشواری‌ها، بلكه همه‌ی دشواری‌ها باشد.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی اتالیق

اتالیق . [ اَ ] (ترکی ، اِ مرکب ) (ترکی : اَلیک ) شوهر مادر. || قائم مقام پدر. لالا. مؤدب . محافظ.

معنی اتاون

اتاون . [ ] (اِخ ) نام رودی بشمال افریقیه . (دمشقی ).

معنی اتاقراغوی

اتاقراغوی . [ ] (اِخ ) نام محلی در دشت قبچاق . رجوع به حبط2 ص 143 شود.

معنی اتاد

اتاد. [ اِ] (ع اِ) رسنی که پای گاو بدان بندند گاه دوشیدن .

معنی اتاحه

اتاحه . [ اِ ح َ ] (ع مص ) تقدیر کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). اندازه کردن .

معنی اتامحمد

اتامحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) قریه ای در بخارا مقابل سرگدوک .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: