مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابومنصور


معنی ابومنصور

ابومنصور.[ اَ م َ ] (اِخ ) ابن بهرام بن خورشیدبن یزدیار. خال بهمنیار حکیم تلمیذ شیخ الرئیس بن سینا و ظاهراً او نیز یکی از فلاسفه ٔ عصر خویش بوده است و بهمنیار کتاب التحصیل خود را در منطق و حکمتین بنام او کرده است .

معنی ابومنصور- ترجمه ابومنصور برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابومنصور اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابومنصور


ترجمه ابومنصور


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابومنصور



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد. رجوع به ابومنصور عماره شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد حسینی . او راست کتاب : مدارک النور و مشارق السرور.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) رئیس خاندان معروف به آل منجم . رجوع به بنومنجم ... شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ](اِخ ) ابن متقی خلیفه ٔ عباسی ، او دختر ناصرالدوله حسن بن عبداﷲبن حمدان موصلی را تزویج کرد. رجوع به تجارب الامم ابوعلی مسکویه چ اروپا ج 6 ص 55 و 56 شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) برادر پدر جدّ اتابکان لرستان . رجوع به حبط 2 ص 102 شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن جهیر محمدبن فخرالدوله . رجوع به ابن جهیر عمیدالدوله شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter