مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابومنصور


معنی ابومنصور

ابومنصور.[ اَ م َ ] (اِخ ) ابن بهرام بن خورشیدبن یزدیار. خال بهمنیار حکیم تلمیذ شیخ الرئیس بن سینا و ظاهراً او نیز یکی از فلاسفه ٔ عصر خویش بوده است و بهمنیار کتاب التحصیل خود را در منطق و حکمتین بنام او کرده است .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابومنصور اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابومنصور


ترجمه ابومنصور


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابومنصور



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن احمد. رجوع به ابومنصور عماره شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) پدر عمر و محمد منصوربن ابی منصور مهربانی .

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن فضل مسترشد (512 - 529 هَ . ق .). رجوع به مسترشد... شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابان حسیس (شاید جشنس )بن وریدبن کادبن مهابنداد حساس بن فروخ دادبن استادبن مهر حسیس (شاید جشنس ) بن یزدجرد. منجم ایرانی پدر بنومنجم یا آل منجم . رجوع به بنومنجم شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ](اِخ ) ابن متقی خلیفه ٔ عباسی ، او دختر ناصرالدوله حسن بن عبداﷲبن حمدان موصلی را تزویج کرد. رجوع به تجارب الامم ابوعلی مسکویه چ اروپا ج 6 ص 55 و 56 شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن بروی . محمدبن محمدبن محمد فقیه شافعی . رجوع به ابن بروی ... شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: