مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابومنصور


معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابان حسیس (شاید جشنس )بن وریدبن کادبن مهابنداد حساس بن فروخ دادبن استادبن مهر حسیس (شاید جشنس ) بن یزدجرد. منجم ایرانی پدر بنومنجم یا آل منجم . رجوع به بنومنجم شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابومنصور اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابومنصور


ترجمه ابومنصور


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابومنصور



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن بروی . محمدبن محمدبن محمد فقیه شافعی . رجوع به ابن بروی ... شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عزالملوک ابوکالیجار (ملک ...) آخرین پادشاه آل بویه که فضل بن علی بن حسن بن ایوب مشهور به فضلویه حسنویه در سال 448 هَ . ق . بر او خروج کرد و او را محبوس ساخت فارس را تحت

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) بنا بر نقلی کنیت ابن سَلاّر ملک العادل علی بن اسحاق وزیر ظافر عبیدی صاحب مصر است . رجوع به ابن سَلاّر... شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن فضل مسترشد (512 - 529 هَ . ق .). رجوع به مسترشد... شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن احمد. رجوع به ابومنصور عماره شود.

معنی ابومنصور

ابومنصور. [ اَ م َ ] (اِخ ) پدر عمر و محمد منصوربن ابی منصور مهربانی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<