مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابوعبید


معنی ابوعبید

ابوعبید. [ اَ ع ُ ب َ ] (اِخ ) قاسم بن سلام بن مسکین بن زید جمحی هروی لغوی . ابن خلکان گوید: پدر او غلامی رومی مملوک مردی از اهل هرات است و ابوعبید به آموختن حدیث و ادب وفقه پرداخت و صاحب دین و سیرت جمیله و مذهب نیکو وفضلی بارع بود. قاضی احمدبن کامل آرد که ابوعبید دردین و علم خویش فاضل و مردی ربانی بود. متفنن در اصناف علوم اسلام از قراآت وفقه و عربیت و اخبار و نیکوروایت و صحیح النقل است و کسی را نشناسم که درامر دین بر او طعنی آورده باشد. ابراهیم حربی گوید: ابوعبید کوهی جاندار بود و در هر دانشی استاد. هیجده سال قضای مدینه طرسوس داشت و از ابی یزید انصاری واصمعی و ابی عبیدة و ابن الاعرابی و کسائی و فراء و جماعت کثیردیگر روایت کند و از کتب مصنفه ٔ او بیست واند کتاب در قرآن کریم و حدیث و غریب الحدیث وفقه روایت کرده اند و او راست : کتاب غریب المصنف و کتاب امثال و معانی الشعر و دیگر کتب نافعه و اول کس است که در غریب الحدیث تصنیف کرد و آن کتاب بر عبداﷲبن طاهر عرضه داشت و عبداﷲ آن کتاب بپسندید و گفت عقلی که صاحب خویش ، برنوشتن چنین کتاب برانگیزد سزاوار آن است که به طلب معاش محتاج نباشد و ده هزار درهم به مشاهره وی را مقرر داشت و محمدبن وهب مشعری گوید: از ابوعبید شنیدم که میگفت تصنیف این کتاب چهل سال بکشید و گاه بود که از افواه رجال استفاده ها کردمی و آنرا بجای خود در کتاب نوشتمی و شب از شادی نمی خفتم و شمایان چون به طلب علم نزد من آیید و دوره ٔ استفاده ٔ شما به چهار یاپنج ماه کشد گوئید دیر ماندم . هلال بن علاء رقی گوید: خدای تعالی بر این امت به چهارکس در چهارزمان منت نهاد: شافعی که او در حدیث رسول صلوات اﷲ علیه تفقه کردو دیگری احمدبن حنبل که در تحمل محن و آلام در راه دین پای فشرد و اگر ثبات او نبود مردم به کفر گرائیده بودند و سه دیگر یحیی بن معین که احادیث دروغ از راست جدا کرد و چهارمین ابوعبید قاسم بن سلام که غری الحدیث را تفسیر کرد و اگر تفسیر وی نبود مردمان در خطا و خبط غوطه ور بودند. و ابوبکربن انباری گوید: ابوعبید یک بهره از شب را در نماز و بهر دیگر را بخواب و پاس سوم را در نوشتن کتب صرف میکرد. اسحاق بن راهویه گوید: ابوعبید در علم اوسع از ما و در ادب بیش و در احاطه پیشوای همه ٔ ما بود ما محتاج به ابی عبید بودیم و او از ما بی نیاز بود و ثعلب گوید: لو کان ابوعبید فی بنی اسرائیل کان عجباً. و او بحنا سر و رو خضاب میکرد و هیبت و وقاری خاص داشت و آنگاه که به بغداد شدمردم بر او گرد آمدند و کتب او را از وی بشنیدند و از آنجا بزیارت خانه رفت و پس از گذاشتن مناسک حج درمکه یا مدینه به سال 222 یا 223 هَ . ق . درگذشت و بخاری گوید در سنه ٔ 224 هَ . ق . و بعضی مرگ او را در محرم گفته اند و خطیب در تاریخ بغداد گوید: شنیده ام که او به شصت و هفت سالگی رسید. ابن جوزی گوید مولد او به سال 154 هَ . ق . بود و ابوبکر زبیدی در کتاب تقریظ آورده است که مولد او در 154 است و پس از آن گوید: که ابوعبید آنگاه که حج بگذاشت و چاروا برای بازگشت به کری گرفت در شبی که فردای آن عزیمت مراجعت داشت رسول صلوات اﷲ علیه را بخواب دید که مردمان می آمدندو بر آن حضرت سلام می گفتند و مصافحه میکردند چون من نزدیک شدم مرا از دخول منع کردند گفتم چرا مرا بحضوراو راه نمی دهید گفتند ترا نگذاریم چه فردا به عراق رفتن خواهی . گفتم اگر باید نروم ، از من پیمان گرفتندو مرا راه دادند پس درآمدم و سلام گفتم و آنحضرت با من مصافحه کرد فرداکرای چاروایان فسخ کردم و در مکه سکونت گزیدم و پس از این خواب ابوعبید تا وفات به مکه ببود و چون درگذشت جسد وی در دور جعفر دفن کردند وبعضی گفته اند این خواب به مدینه بدیده است و وفات وی نیز به مدینةالرسول است پس از سه روز از رحیل حاج .و مولد او به هرات بود و از تصانیف دیگر اوست : کتاب المقصور و الممدود فی القراآت والمذکر و المؤنث و کتاب النسب و کتاب الاحداث ، ادب القاضی . عدد آی القران ،الایمان و النذور، الحیض و کتاب الاموال و غیرذلک و ابن الندیم گوید: بعضی گفته اند او ابن سلام بن مسکین بن زید است و وی مؤدب اولاد هرثمه بود و به روزگار ثابت بن نصربن مالک قضاء طرسوس داشت و از پیوستگان ثابت بن نصر و فرزندان وی بشمار می آمد و سپس به عبداﷲبن طاهر پیوست و از ابن اعرابی و ابی زیاد کلابی و اموی و ابی عمر و شیبانی و فرا روایت کند و از بصریین از اصمعی و ابی عبیدة و ابی زید روایت آرد. و چون تألیف کتابی را به پایان میبرد کتاب را به عبداﷲبن طاهر میفرستاد و او مالی خطیر به صله وی را حمل میکرد و به خط ابن النحوی خواندم که او از محمدبن صدقه کوفی شنیده است که حمادبن اسحاق بن ابراهیم گفت ابوعبید مرا گفت کتاب غریب المصنف مرا به پدر خویش نمودی گفتم آری گفت درباره ٔ آن چه گفت گفتم پدر

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابوعبید اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابوعبید


ترجمه ابوعبید


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابوعبید



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابوعبید

ابوعبید. [ اَ ع ُ ب َ ] (اِخ ) عبدالواحدبن محمد جوزجانی . رجوع به ابوعبیداﷲ عبدالواحد... شود.

معنی ابوعبیدا

ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْلاه ] (اِخ ) معویةبن عبیداﷲبن یسار اشعری . از موالی اشعریان است و هندوشاه در تجارب السلف گوید: وی پیش از خلافت کاتب مهدی بود و منصور به جهت آثار عقل و کفایت که در وی میدید

معنی ابوعبید

ابوعبید. [ اَ ع ُ ب َ ] (اِخ ) مولی رسول اﷲ. صحابی است .

معنی ابوعبیدا

ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) جوزجانی .رجوع به ابوعبیداﷲ عبدالواحدبن محمد جوزجانی شود.

معنی ابوعبیدا

ابوعبیدا. [ اَ ع ُ ب َ دِل ْ لاه ] (اِخ )مسلم بن مشکم ، صاحب معاذبن جبل . از روات حدیث است .

معنی ابوعبید

ابوعبید.[ اَ ع ُ ب َ ] (اِخ ) طوسی . او راست : انس المسافرین .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: