مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابوحسان


معنی ابوحسان

ابوحسان . [ اَ ح َس ْ سا ] (ع اِ مرکب ) عقاب . (المزهر). ابوالحجاج . آله . دال من . ججا. شغواء. شهباز. شاهباز. کامیر. لخواء. || روغن . (مهذب الاسماء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابوحسان اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابوحسان


ترجمه ابوحسان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابوحسان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابوحریز

ابوحریز. [ اَ ح َ ] (اِخ ) صحابیست .

معنی ابوحفص

ابوحفص . [ اَ ح َ ] (اِخ ) ابن شاهین . رجوع به ابوحفص عمربن شاهین شود.

معنی ابوحسنه

ابوحسنه . [ اَ ح َ س َ ن َ ] (اِخ ) مسلم بن اکیس بن عمرو العقیلی . محدث است و صفوان بن عمرو از او روایت کند.

معنی ابوحفص

ابوحفص . [ اَ ح َ ] (اِخ ) احمدبن یحیی بن ابی حجله . رجوع به احمد... شود.

معنی ابوحره

ابوحره . [ اَ ح ُرْ رَ ] (اِخ ) واصل بن عبدالرحمن بصری . محدث است و مسلم از او روایت کند.

معنی ابوحره ٔ رقاشی

ابوحره ٔ رقاشی . [ اَح ُرْ رَ ی ِ رَ ] (اِخ ) اسم او حکیم یا حنیفه . محدثی ثقه است از مردم بصره و ابوداود از وی روایت کند.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<