مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابوحزره


معنی ابوحزره

ابوحزره . [ اَ ح َ رَ ] (اِخ ) کنیت جریربن عطیه ، شاعر عرب متوفی به سال 111 هَ . ق .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابوحزره اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابوحزره


ترجمه ابوحزره


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابوحزره



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابوحسان

ابوحسان . [اَ ؟ ] (اِخ ) او با سلم به امر یحیی بن خالدبن برمک کتاب مجسطی را ترجمه و اصلاح کرده است . (ابن الندیم ).

معنی ابوحسان زیادی

ابوحسان زیادی . [ اَ ح َس ْ سا ن ِ ] (اِخ ) حسن بن عثمان قاضی . فقیه و ادیب و از علمای انساب . او بزمان مأمون خلیفه ٔ عباسی قاضی قسمت شرقی بغداد بود. و چون بخلق قرآن معتقد نبود چندی بطرسوس نفی شد و س

معنی ابوحسیل

ابوحسیل . [ اَ ح ُ س َ ] (ع اِ مرکب ) سوسمار. (المزهر). رجوع به ابوحسل شود.

معنی ابوحسان

ابوحسان . [ اَ ؟ ](اِخ ) مقلدبن مسیب بن رافع. از امرای بنی عقیل ملقب به حسام الدوله صاحب موصل . رجوع به مقلدبن مسیب شود.

معنی ابوحرب

ابوحرب . [ اَ ح َ ] (اِخ ) یا ابوحارث . طبیب مسعودبن یمین الدوله محمودبن سبکتکین غزنوی . قفطی گوید او در این علم ماهر بود و درحضرت سلطان تقرب داشت . و چون در امر عبدالرشید بن محمود مداخله ٔ نابجای کرد

معنی ابوحسان نملی

ابوحسان نملی . [ اَ ؟] (اِخ ) محمدبن حسان . یکی از طیبت گران و ادباست و او معاصر متوکل خلیفه بوده و با متوکل حکایاتی دارد. او راست : کتاب برجان و حباحب فی اخبار النساء و الباه . کتاب صغیر، هم در آن مع

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<