مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابوحذر


معنی ابوحذر

ابوحذر. [ اَ ح َ ذَ ] (ع اِ مرکب ) آفتاب پرست . حربا. (منتهی الارب ). آفتاب گردک . پژمره .خور. مارپلاس . اسدالارض . حربایه . بوقلمون . ابوقلمون . خامالاون . افطح . || غراب . (المزهر). زاغ .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابوحذر اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابوحذر


ترجمه ابوحذر


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابوحذر



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابوحریز

ابوحریز. [ اَ ح َ ] (اِخ ) صحابیست .

معنی ابوحسان نملی

ابوحسان نملی . [ اَ ؟] (اِخ ) محمدبن حسان . یکی از طیبت گران و ادباست و او معاصر متوکل خلیفه بوده و با متوکل حکایاتی دارد. او راست : کتاب برجان و حباحب فی اخبار النساء و الباه . کتاب صغیر، هم در آن مع

معنی ابوحرب

ابوحرب . [ اَ ح َ ] (اِخ ) یا ابوحارث . طبیب مسعودبن یمین الدوله محمودبن سبکتکین غزنوی . قفطی گوید او در این علم ماهر بود و درحضرت سلطان تقرب داشت . و چون در امر عبدالرشید بن محمود مداخله ٔ نابجای کرد

معنی ابوحجار

ابوحجار. [ اَ ؟ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن منصور الکلابی . یکی از فصحای عرب . (ابن الندیم ).

معنی ابوحرب بختیار

ابوحرب بختیار. [ اَ ح َ ب ِ ب َ ] (اِخ ) در یکی از مسمطهای منسوب به منوچهری دامغانی و نیز در قصیده ای منتسب بوی که ذوق سلیم مانند چند مسمط و قصیده ٔ دیگر ازانتساب آن به منوچهری ابا دارد ابوحرب بختیار

معنی ابوحرام العکلی

ابوحرام العکلی . [ اَ ؟ ] (اِخ ) او را پنجاه ورقه شعر است . (ابن الندیم ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<