مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابوحباحب


معنی ابوحباحب

ابوحباحب . [ اَ ح ُ ح ِ ] (ع اِ مرکب ) آتش که از سم ستور جهد یا آتش که از اصطکاک دو سنگ برآید. (المزهر) (السامی فی الاسامی ). آتش که از سم ستور جهد چون بر سنگ رود. (مهذب الاسماء). || گی ستاره . مگس شب تاب ، و آن شبیه است بزنبور طلائی ، بسیار خرد و باریک برنگ قهوه ای بسیار روشن و در چهارمحال اصفهان بسیار است و آنرا در بن اندام دو کانون روشنائی است . || آتشی که از آن نفعی نباشد، چون آتشی که ازسم ستور جهد. || دشنامی است . (المزهر).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابوحباحب اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابوحباحب


ترجمه ابوحباحب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابوحباحب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابوحرب

ابوحرب . [ اَ ح َ ] (اِخ ) یا ابوحارث . طبیب مسعودبن یمین الدوله محمودبن سبکتکین غزنوی . قفطی گوید او در این علم ماهر بود و درحضرت سلطان تقرب داشت . و چون در امر عبدالرشید بن محمود مداخله ٔ نابجای کرد

معنی ابوحجار

ابوحجار. [ اَ ؟ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن منصور الکلابی . یکی از فصحای عرب . (ابن الندیم ).

معنی ابوحامد

ابوحامد. [ اَ م ِ ] (اِخ ) کنیت رکن الدین عمیدی سمرقندی . رجوع به محمدبن محمدبن محمد عمیدی شود.

معنی ابوحبره

ابوحبره . [ اَ ح َ رَ ] (اِخ ) نام یکی از تابعین .

معنی ابوحرام العکلی

ابوحرام العکلی . [ اَ ؟ ] (اِخ ) او را پنجاه ورقه شعر است . (ابن الندیم ).

معنی ابوحدره

ابوحدره . [ اَح ُ رَ ] (ع اِ مرکب ) نام مرغیست بحجاز. (المزهر).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: