مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابوالنحاس


معنی ابوالنحاس

ابوالنحاس . [ اَ بُن ْ ن َ ] (اِخ ) خلف مصری . متولد به سال 847 هَ . ق . او راست دیوانی در سلوک .

معنی ابوالنحاس- ترجمه ابوالنحاس برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابوالنحاس اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابوالنحاس


ترجمه ابوالنحاس


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابوالنحاس



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابوالنضر

ابوالنضر. [ اَ بُن ْ ن َ ] (ع اِ مرکب ) سپرم . (مهذب الأسماء) (السامی فی الاسامی ). سپرغم . (دهار). ریحان .

معنی ابوالندی

ابوالندی . [ اَ بُن ْ ن ؟ ] (اِخ ) معدبن ابی الفتح نصراﷲبن رجب معروف به ابن صیقل . رجوع به معد... شود.

معنی ابوالنجم

ابوالنجم . [ اَ بُن ْ ن َ ] (اِخ ) نصرانی طبیب . رجوع به ابوالنجم بن ابی غالب بن فهد شود.

معنی ابوالنجیب

ابوالنجیب . [ اَ بُن ْ ن َ ] (اِخ ) شمس الدین درگزینی . خوندمیر در دستورالوزراء گوید: او خواهر زاده ٔ ابوالقاسم درجزینی بود و بغیر آن فضیلتی نداشت و از کمالات نفسانی بغایت عاری و عاطل بود و در اوائل ح

معنی ابوالنجم

ابوالنجم . [ اَ بُن ْ ن َ ] (اِخ ) هلال انباری کاتب . از موالی بنی سلیم . او را پسری است به نام احمد و او شاعر بوده و برادرزاده ای نیز داشته به اسم ابوعون احمد و او متکلم و مترسل و شاعر بوده است و ابو

معنی ابوالندی

ابوالندی . [ اَ بُن ْ ن ؟ ] (اِخ ) حسان بن نمیر. رجوع به حسان بن نمیر شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: