مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابهل هندی


معنی ابهل هندی

ابهل هندی . [ اَ هََ ل ِ هَِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) شجرةاﷲ. دیودار. شجرةالجن . شجرة الاکله . مِداد. دیودارو. صنوبر هندی . شاخهای آن بشاخ زرنباد ماند و شیره ٔ آن به اسم شیر دیودار در فالج و صرع و لقوه سود دهد و هیچ داروی دیگر با او برابری نکند و سنگ گرده و مثانه بریزاند و آن مخصوص بهند و خاصه ٔ هیمالایا باشد و آن قسمی از ارزه و شربین است .

معنی ابهل هندی- ترجمه ابهل هندی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابهل هندی اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابهل هندی


ترجمه ابهل هندی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابهل هندی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابواء

ابواء.[ اَب ْ ] (اِخ ) نام قریه ای نزدیک ودّان از اعمال فرع از مدینه و گور آمنه بنت وهب مادر رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله بدانجاست . و مولد امام محمد باقر نیز همانجا بوده است . و از آنجا تا جحفه 23 میل ا

معنی ابوابراهیم

ابوابراهیم . [ اَ اِ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمد ابوابراهیم از امرای بنی اغلب شود.

معنی ابهل

ابهل .[ اَ هََ / اُ هَُ / اَ هَُ / اِ هَِ ] (ع اِ) وهل .صفینه . و آن نوعی از عرعر و سرو کوهی و کوکلان و ورس و ارس و اورس است و ثمر آنرا تخم وهل و جوزالابهل خوانند. و آن درختی است بزرگ که برگش به

معنی ابواب

ابواب .[ اَب ْ ] (ع اِ) ج ِ باب . درها. مَداخل : بجود و رای بکرده ست خلق را بی غم بعدل و داد گشاده ست بر جهان ابواب . مسعودسعد. بلا گرچه مقدور از ابواب دخول آن احتراز واجب . (گلستان ). || فصول . م

معنی ابو

ابو. [ اَ ] (ع اِ) اَب (در حالت رفعی ). این کلمه غالباً در اول کنیت های مردان درآید مانند ابن .و بعض اسماء اجناس نیز مبدوّ بدین کلمه باشند. و دراستعمال عرب ، این لفظ را در حال نصب ابا و در حال جرّ ابی

معنی ابواء

ابواء. [ اَب ْ ] (ع اِمص ) پدری . اسم مصدر است . (منتهی الارب ). اُبوت .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: