مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابن عسال


معنی ابن عسال

ابن عسال . [ اِ ن ُ ع َس ْ سا ] (اِخ ) ابواسحاق ، برادر ابن عسال ابوالفرج هبةاﷲ، ملقب به مؤتمن یا مؤتمن الدوله یا مؤتمن الدین . او راست : کتاب السلم در لغت قبطی به عربی و آن بر حروف آخر کلمه مرتب است .

معنی ابن عسال- ترجمه ابن عسال برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابن عسال اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابن عسال


ترجمه ابن عسال


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابن عسال



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابن عطیه

ابن عطیه . [ اِ ن ُ ع َ طی ی َ ] (اِخ ) ابومحمد عبدالحق بن ابی بکر، فرزند ابن عطیه ابوبکر. او را در فقه و حدیث و تفسیر و نحو و لغت ید طولی بود و در 529 هَ .ق . مقام قضای مریه داشت و سپس او را قضای جزی

معنی ابن عصفور

ابن عصفور. [ اِ ن ُ ع ُ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن موسی الحضرمی النحوی . اجداد او از مردم حضرموت و مولد او باشبیلیه . در شریش و مالَقه و مرسیه بتدریس اشتغال داشت . و او را کتب بسیار در فنون ادب است ، از

معنی ابن عطار

ابن عطار. [ اِ ن ُ ع َطْ طا ] (اِخ ) ابوالقاسم . ادیب و شاعر اندلسی اشبیلی ، معاصر با فتح بن خاقان مؤلف قلائدالعقیان .

معنی ابن عطیه

ابن عطیه . [ اِن ُ ع َ طی ی َ ] (اِخ ) ابوالهیجا مقاتل بن عطیةبن مقاتل البکری الحجازی ، ملقب به شبل الدوله . ادیب و شاعر. او یکی از امیرزادگان عرب بود و برای نِقاری که میان او و برادران افتاد از موطن

معنی ابن عطأا

ابن عطأا. [ اِ ن ُ ع َ ئِل ْ لاه ] (اِخ ) تاج الدین ابوالفضل احمدبن محمد اسکندری شاذلی صوفی . او راست : کتاب الحکم العطائیه . کتاب تاج العروس و قمعالنفوس . کتاب لطائف المنن . و ابن عطأاﷲ خصم الدّ اب

معنی ابن عساکر

ابن عساکر. [ اِ ن ُ ع َ ک ِ ] (اِخ ) ابومنصور عبدالرحمن بن محمد، برادرزاده ٔ ابن عساکر ابوالقاسم علی بن حسن . او نیز چون عم خویش از دانشمندان مشهور بوده و بچندین مدرسه در دمشق و بیت المقدس تدریس میکرد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: