مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابن عریف


معنی ابن عریف

ابن عریف . [ اِ ن ُ ع َ ] (اِخ ) رجوع به احمدبن محمدبن موسی بن عطأاﷲ ابوالعباس شود.

معنی ابن عریف- ترجمه ابن عریف برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابن عریف اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابن عریف


ترجمه ابن عریف


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابن عریف



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابن عزرا

ابن عزرا. [ اِ ن ُ ع ِ ] (اِخ ) ابراهیم بن مایر. از ربانیین یهود اندلس . منجم و طبیب و ریاضی . مولد او به طلیطله در 513 هَ .ق . در ادب و شعر عرب نیزاو را مهارت و براعت است . همه ٔ عمر بسیاحت بلاد گذ

معنی ابن عطأا

ابن عطأا. [ اِ ن ُ ع َ ئِل ْ لاه ] (اِخ ) تاج الدین ابوالفضل احمدبن محمد اسکندری شاذلی صوفی . او راست : کتاب الحکم العطائیه . کتاب تاج العروس و قمعالنفوس . کتاب لطائف المنن . و ابن عطأاﷲ خصم الدّ اب

معنی ابن عسال

ابن عسال . [ اِ ن ُ ع َس ْسا ] (اِخ ) ابوالفضل ، برادر ابوالفرج بن عسال . او رارسائلی است در دین نصاری و مجموعه ٔ مختصری از قوانین موضوعه ٔ مجمع روحانیین قبطی در مائه ٔ هفتم هجری .

معنی ابن عساکر

ابن عساکر. [ اِ ن ُ ع َ ک ِ ] (اِخ ) ابوالیمن امین الدین عبدالصمدبن عبدالوهاب ، از نواده ٔ ابن عساکر ابوالقاسم علی بن حسن . او را تألیفاتی در فقه و حدیث بوده و منشآت بلیغه داشته است . مولد به 614 هَ

معنی ابن عدی

ابن عدی . [ اِ ن ُ ع َ دی ی ] (اِخ ) ابوزکریا یحیی بن عدی بن حمیدبن زکریای منطقی ، نصرانی یعقوبی . نزیل بغداد.شاگرد ابوبشر متی بن یونس و ابونصر فارابی . وفات 363یا 364 هَ .ق . او سرآمد منطقیین عصر خوی

معنی ابن عسال

ابن عسال . [ اِ ن ُ ع َس ْ سا ] (اِخ ) ابوالفرج هبةاﷲ قبطی مصری . عالم لغوی . او راست تفسیری بر انجیل و کتاب نحو قبطی به زبان عرب و مقدمه ای بر رسائل بولس رسول .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: