مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابن عربشاه


معنی ابن عربشاه

ابن عربشاه .[ اِ ن ُ ع َ رَ ] (اِخ ) تاج الدین عبدالوهاب بن احمدبن محمد. لغوی و شاعر، فرزند ابن عربشاه ابوالعباس احمد، از مردم ایران . مولد او بدشت قبچاق و با پدر به دمشق و قاهره رفته است . او راست : کتاب الجوهرالمنضد فی علم الخلیل بن احمد و شرحی بر مقدمه ٔ ابولیث . و او را قصائدیست ، ازجمله : شفاءالکلیم بمدح النبی الکریم وقصیده ٔ بدیعیه و مرشدالناسک لاداء المناسک در هزار ودویست بیت . وی در 901 هَ .ق . بقاهره درگذشته است .

معنی ابن عربشاه- ترجمه ابن عربشاه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابن عربشاه اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابن عربشاه


ترجمه ابن عربشاه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابن عربشاه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابن عسال

ابن عسال . [ اِ ن ُ ع َس ْ سا ] (اِخ ) ابوالفرج هبةاﷲ قبطی مصری . عالم لغوی . او راست تفسیری بر انجیل و کتاب نحو قبطی به زبان عرب و مقدمه ای بر رسائل بولس رسول .

معنی ابن عربشاه

ابن عربشاه . [ اِ ن ُ ع َ رَ ] (اِخ ) حسن بن احمدبن محمد الحنفی ، از مردم ایران ،فرزند ابن عربشاه معروف . او راست : کتاب ایضاح الظلم و بیان العدوان فی تاریخ النابلسی الخارجی الخوّان .

معنی ابن عساکر

ابن عساکر. [ اِ ن ُ ع َ ک ِ ] (اِخ ) ابوالقاسم علی بن حسن . مورخ و محدث و سیاح دمشقی . او به عراق و ایران سفر کرد و تا خراسان برفت و از علمای این ممالک مانند اصحاب برمکی و تنوخی و جوهری حدیث شنود و عل

معنی ابن عجرد

ابن عجرد. [ اِ ن ُ ع َ ج َرْ رَ ] (اِخ ) عبدالکریم . رئیس خوارج سیستان و خراسان و کرمان وقهستان . ابتدا عبدالکریم از اتباع عطیةبن اسود و عطیه پیرو نجدةبن عامر بود، سپس ابن عجرد خود بانی فرقه ٔ جدید گش

معنی ابن عساکر

ابن عساکر. [ اِ ن ُ ع َ ک ِ ] (اِخ ) ابوالیمن امین الدین عبدالصمدبن عبدالوهاب ، از نواده ٔ ابن عساکر ابوالقاسم علی بن حسن . او را تألیفاتی در فقه و حدیث بوده و منشآت بلیغه داشته است . مولد به 614 هَ

معنی ابن عسال

ابن عسال . [ اِ ن ُ ع َس ْ سا ] (اِخ ) ابواسحاق ، برادر ابن عسال ابوالفرج هبةاﷲ، ملقب به مؤتمن یا مؤتمن الدوله یا مؤتمن الدین . او راست : کتاب السلم در لغت قبطی به عربی و آن بر حروف آخر کلمه مرتب ا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: