مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابن عربشاه


معنی ابن عربشاه

ابن عربشاه . [ اِ ن ُ ع َ رَ ] (اِخ ) ابراهیم اسفرائنی . رجوع به عصام شود.

معنی ابن عربشاه- ترجمه ابن عربشاه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابن عربشاه اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابن عربشاه


ترجمه ابن عربشاه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابن عربشاه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابن عساکر

ابن عساکر. [ اِ ن ُ ع َ ک ِ ] (اِخ ) قاسم بن علی بن حسن ، پسر ابن عساکر معروف صاحب تاریخ دمشق . از علما و ادبای عصر خویش . او را تألیفاتی است ازجمله : الجامعالمستقصی فی فضائل المسجدالاقصی . مولد او ب

معنی ابن عساکر

ابن عساکر. [ اِ ن ُ ع َ ک ِ ] (اِخ ) ابوالقاسم علی بن حسن . مورخ و محدث و سیاح دمشقی . او به عراق و ایران سفر کرد و تا خراسان برفت و از علمای این ممالک مانند اصحاب برمکی و تنوخی و جوهری حدیث شنود و عل

معنی ابن عشائر

ابن عشائر. [ اِ ن ُ ع َ ءِ ] (اِخ ) محمدبن علی بن محمدبن عشائر الحلبی . او راست : کتاب تاج النسرین فی تاریخ قنسرین . وفات او به سال 789 هَ .ق . بوده است .

معنی ابن عدی

ابن عدی . [ اِ ن ُ ع َ دی ی ] (اِخ ) ابوزکریا یحیی بن عدی بن حمیدبن زکریای منطقی ، نصرانی یعقوبی . نزیل بغداد.شاگرد ابوبشر متی بن یونس و ابونصر فارابی . وفات 363یا 364 هَ .ق . او سرآمد منطقیین عصر خوی

معنی ابن عساکر

ابن عساکر. [ اِ ن ُ ع َ ک ِ ] (اِخ ) ابوالیمن امین الدین عبدالصمدبن عبدالوهاب ، از نواده ٔ ابن عساکر ابوالقاسم علی بن حسن . او را تألیفاتی در فقه و حدیث بوده و منشآت بلیغه داشته است . مولد به 614 هَ

معنی ابن عجرد

ابن عجرد. [ اِ ن ُ ع َ ج َرْ رَ ] (اِخ ) عبدالکریم . رئیس خوارج سیستان و خراسان و کرمان وقهستان . ابتدا عبدالکریم از اتباع عطیةبن اسود و عطیه پیرو نجدةبن عامر بود، سپس ابن عجرد خود بانی فرقه ٔ جدید گش

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: