مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ابن عبیدالقاسم


معنی ابن عبیدالقاسم

ابن عبیدالقاسم . [ اِ ن ُ ؟ دِل ْ س ِ ] (اِخ ) او راست : کتاب القرأات . (ابن الندیم ).

معنی ابن عبیدالقاسم- ترجمه ابن عبیدالقاسم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ابن عبیدالقاسم اینجا را کلیک کنید

هم معنی ابن عبیدالقاسم


ترجمه ابن عبیدالقاسم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ابن عبیدالقاسم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ابن عبدکان

ابن عبدکان . [ اِ ن ُ ؟ ] (اِخ ) محمد. کاتب طولونیه . مترسلی فصیح بوده و کتاب دیوان رسائل کبیر از اوست . (ابن الندیم ).

معنی ابن عذاری

ابن عذاری . [ اِ ن ُ ع ِ ] (اِخ ) مورخ مائه ٔ هفتم هجری . او را کتابی در تاریخ بوده که تا زمان خویش ختم کرده است البیان المغرب فی اخبارالمغرب و از این کتاب اجزائی باقی مانده است . و نیز تاریخی راجع بم

معنی ابن عبدون

ابن عبدون . [ اِ ن ُ ع َ ] (اِخ ) ابومحمد عبدالمجیدبن عبدون اندلسی . شاعر و محدث . وفات او به سال 529 هَ .ق .او رازدار بنی افطس بود ازجمله متوکل عمر. و به سال 500 صاحب السر علی بن یوسف مرابطی گردید. و

معنی ابن عریف

ابن عریف . [ اِ ن ُ ع َ ] (اِخ ) رجوع به حسن بن ولیدبن نصر... شود.

معنی ابن عدی

ابن عدی . [ اِ ن ُ ع َ دی ی ] (اِخ ) ابواحمد عبداﷲبن عدی (242-323 هَ .ق .). محدث ایرانی از مردم جرجان . عراق و مصر و شام و حجاز را در طلب حدیث سیاحت کرده . و در استراباد درگذشته است . او راست : کتاب ک

معنی ابن عربشاه

ابن عربشاه .[ اِ ن ُ ع َ رَ ] (اِخ ) تاج الدین عبدالوهاب بن احمدبن محمد. لغوی و شاعر، فرزند ابن عربشاه ابوالعباس احمد، از مردم ایران . مولد او بدشت قبچاق و با پدر به دمشق و قاهره رفته است . او راست :

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: