مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی آهن


معنی آهن

آهن . [ هَِ ] (ع ص ) مال ِ قدیمی و موجود.

معنی آهن- ترجمه آهن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد آهن اینجا را کلیک کنید

هم معنی آهن

آواز: 1 آوا، بانگ، صدا، صلا، صوت، ندا 2 آهنگ، ترانه، ترنم، چهچهه، سرود، سماع، نشید، نغمه
آهن: 1 پولاد، چدن، حدید 2 زنجیر، سلاح
آهن‌خشک: خنجر، روهنی، شابرقان، کارد و نرم‌آهن
آهنگ: 1 اراده، خواست، داعیه، عزم، عزیمت، قصد، میل، نیت 2 سرود، لحن، مقام، ملودی، نشید، نغمه، نوا 3 فحوا، مفاد 4 اسلوب، راه، روش، طرز
آهنگر: چلنگر، حداد


ترجمه آهن

آهن تسمه: belt iron
آهنگ موزون: rhythm
هم آهنگ: symphonious
هم آهنگ: symphony orchestra
هم آهنگی: synchrony
آهن: iron


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه آهن

سخن حضرت محمد (ص): زمانی كه سختی و مصیبتی به مؤمن برسد، (آن سختی و مصیبت) او را از گناهانش پاك می سازد همان طوری كه كوره‌ی آهنگری، پلیدی و نجاست آهن را پاك می كند.
سخن كریستین بوبن: عشق، زمانی است كه براده های اندیشه ی ما مثل آهن ربا به درون دل دیگری بشتابد.
سخن نیچه: زن از چه كس از همه بیش بیزار است؟ آهنی به آهن ربا چنین گفت: «از تو از همه بیش بیزارم كه كشش داری، اما نه چندان كه به خود بكشانی.»
سخن بودا: فرو بردن گوی آهن گداخته به كام بهتر است تا كسی بد و گناهكار با خیرات و صدقه ی (درستكاری آیینی مردمان در برابر روحانیان گدا) مردمان به‌سر برد.
سخن افلاطون: دنباله‌روی، اگر در جوانی آغاز گردد و تا مدتی ترك نشود، مبدل به خوی و طبیعت دومین شده و اثر آن در صورت ظاهر و آهنگ صدا و اخلاق انسان خواهد ماند.

چند روزى سیر خوردند از عطا *** آن دمى و آدمى و چار پا
چون شکم پر گشت و بر نعمت زدند *** و آن ضرورت رفت پس طاغى شدند
نفس فرعونى است هان سیرش مکن *** تا نیارد یاد از آن کفر کهن‏
بى‏تف آتش نگردد نفس خوب *** تا نشد آهن چو اخگر هین مکوب‏
بى‏مجاعت نیست تن جنبش‏کنان *** آهن سردى است مى‏کوبى بدان‏
گر بگرید ور بنالد زار زار *** او نخواهد شد مسلمان هوش دار
او چو فرعون است در قحط آن چنان *** پیش موسى سر نهد لابه‏کنان‏
چون که مستغنى شد او طاغى شود *** خر چو بار انداخت اسکیزه زند
پس فراموشش شود چون رفت پیش *** کار او ز آن آه و زاریهاى خویش‏
سالها مردى که در شهرى بود *** یک زمان که چشم در خوابى رود


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی آهن پایه

آهن پایه .[ هََ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) آلتی فلزین مرکّب از چهار دیواره که بر آتش نهند و سیخهای کباب بر آن گردانند بریان کردن را. || بعض فرهنگها بدان معنی دهن دره و خمیازه داده اند. رجوع به آهبنیابه شو

معنی آهن پوش

آهن پوش . [ هََ ] (ن مف مرکب ) آهن پوشیده . پوشیده ٔ به آهن . - آهن پوش کردن شیروانی ؛ پوشیدن آن به تنکه ٔ آهن .

معنی آهن دل

آهن دل . [ هََ دِ ] (ص مرکب ) آهنین دل . قسی . قاسی . سنگدل . || شجاع . شیردل : مرد که آهن دل و روئین تن است نی زرهش حاجت و نی جوشن است . امیرخسرو.

معنی آهلات

آهلات . [ هَِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ آهله .

معنی آهن جان

آهن جان . [ هََ ] (ص مرکب ) سخت جان . سختی کش .

معنی آهن نرم

آهن نرم . [ هََ ن ِ ن َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نرم آهن . انیث . انیف .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter