مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی آهن داغ


معنی آهن داغ

آهن داغ . [ هََ ] (اِ مرکب ) عمل سوختن جزئی از پوست تن جانور را با آهن تفته برای نشان و علامت یا مداوا و چاره ٔ دردی . کَی ّ. کاویا. || آهنی که برای داغ کردن بکار است . داغینه . || عمل فروبردن آهن تفته در آب . آهن تاب . - آهن داغ کردن آبی را ؛ آهن تاب کردن آن .

معنی آهن داغ- ترجمه آهن داغ برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد آهن داغ اینجا را کلیک کنید

هم معنی آهن داغ


ترجمه آهن داغ


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه آهن داغ



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی آهن تن

آهن تن . [ هََ ت َ ] (ص مرکب ) که تن از آهن دارد : خزروان بدو گفت کاین یک تن است نه آهن تن است و نه آهرمن است . فردوسی .

معنی آهن ربا

آهن ربا. [ هََ رُ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) سنگی است که بطبع آهن و فولاد را بخود کشد و جذب کند. آهن کش . مغناطیس . مغنطیس . مغنیاطیس . حجر مغناطیسی . و آن بر دو گونه است ، طبیعی که اکسیدآهن مغناطیسی است

معنی آهنج

آهنج . [ هََ ] (نف مرخم ) در کلمات مرکبه چون آب آهنج و جان آهنج و دم آهنج و سکارآهنج و عالم آهنج و کفن آهنج و گوشت آهنج و معده آهنج ، به معنی آهنجنده یعنی برآورنده و برکننده و بیرون کننده و برکشنده اس

معنی آهن سای

آهن سای . [ هََ ] (اِ مرکب ) سوهان .

معنی آهن کش

آهن کش . [ هََ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) سنگ آهن ربا. حجر مغناطیس . مغنطیس . مغنیاطیس : که کُهْشان همه سنگ آهن کش است دزی تنگ و ره در میان ناخوش است . اسدی . تو گفتی تنش کوه آهن کش است هما

معنی آهن پایه

آهن پایه .[ هََ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) آلتی فلزین مرکّب از چهار دیواره که بر آتش نهند و سیخهای کباب بر آن گردانند بریان کردن را. || بعض فرهنگها بدان معنی دهن دره و خمیازه داده اند. رجوع به آهبنیابه شو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter