مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی آهن تاب


معنی آهن تاب

آهن تاب .[ هََ ] (ن مف مرکب ) که با آهن تفته گرم شده باشد. - آب آهن تاب ؛ آبی که آهن تفته در آن افکنند یا فروبرند و در طب بکار است .

معنی آهن تاب- ترجمه آهن تاب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد آهن تاب اینجا را کلیک کنید

هم معنی آهن تاب


ترجمه آهن تاب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه آهن تاب


روشنیى کاو حیات اول است *** رنج جان و فتنه‏ى این احول است‏
احولیها اندک اندک کم شود *** چون ز هفصد بگذرد او یم شود
آتشى کاصلاح آهن یا زر است *** کى صلاح آبى و سیب تر است‏
سیب و آبى خامیى دارد خفیف *** نه چو آهن تابشى خواهد لطیف‏
لیک آهن را لطیف آن شعله‏هاست *** کاو جذوب تابش آن اژدهاست‏
هست آن آهن فقیر سخت کش *** زیر پتک و آتش است او سرخ و خوش‏
حاجب آتش بود بى‏واسطه *** در دل آتش رود بى‏رابطه‏
بى‏حجاب آب و فرزندان آب *** پختگى ز آتش نیابند و خطاب‏
واسطه دیگى بود یا تابه‏اى *** همچو پا را در روش پا تابه‏اى‏
یا مکانى در میان تا آن هوا *** مى‏شود سوزان و مى‏آرد بما


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی آهن سای

آهن سای . [ هََ ] (اِ مرکب ) سوهان .

معنی آهن بر

آهن بر. [ هَُ ب ُ ] (نف مرکب ) آهُن بُره . نقاب . نقب زن . آهون بُر.

معنی آهن دل

آهن دل . [ هََ دِ ] (ص مرکب ) آهنین دل . قسی . قاسی . سنگدل . || شجاع . شیردل : مرد که آهن دل و روئین تن است نی زرهش حاجت و نی جوشن است . امیرخسرو.

معنی آهن

آهن . [ هَِ ] (ع ص ) مال ِ قدیمی و موجود.

معنی آهن خای

آهن خای . [ هََ ] (نف مرکب ) کنایه از اسب سرشخ پرزور باشد. (برهان ).

معنی آهن ایمد

آهن ایمد. [اَ ی ْ م َ ] سِنه . آماج . سکّه . (السامی فی الاسامی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: