مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی آرغده


معنی آرغده

آرغده . [ رُ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) آلغده . جنگاور. خشمگین . خشمناک . دژم . تافته . ارغنده . آشفته . برآشفته . بخشم آمده . خشمین . غضبناک . غضب آلود. خشمن . کج خلق . اوقات تلخ . قهرآلود. خشم آلود. مقابل آرمیده : گهی آرَمْده و گه آرُغده گهی آشفته و گه آهسته . رودکی . سوی رزم آمد چو آرُغده شیر کمندی ببازو سمندی بزیر. فردوسی . سراپرده ای نیز دیدم بزرگ سپاهی بکردار آرغده گرگ . فردوسی . شیر آرُغده اگر پیش تو آید بنبرد پیل آشفته اگر گرد تو گردد بجدال پیل پیخسته ٔ صمصام تو بیند اندام شیر پیرایه ٔ میدان تو یابد چنگال . فرخی . اگر الفغده بستدند از من نیست جانم چو شیر آرغده شکر این حال چون توانم کرد که مرا بستدند الفغده ؟ ابوالفرج رونی .

معنی آرغده- ترجمه آرغده برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد آرغده اینجا را کلیک کنید

هم معنی آرغده


ترجمه آرغده


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه آرغده



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی آرغامونی

آرغامونی . (اِ) اَرغامونی . خشخاش مشوک . رجوع به اَرغامونی شود.

معنی آرغ

آرغ . [ رُ ] (اِ) آروغ .

معنی آرمان

آرمان . (اِ) حسرت . لهف . دریغ. اندوه . (مجمل اللغة). اَرمان . - آرمان خوردن ؛ حسرت بردن . || آرزو. اَمَل : هر حوائج را که بودش آرمان راست کردی میر شهری رایگان . مولوی . از فراقت روز و شب عشاق ر

معنی آرکادیوس

آرکادیوس .(اِخ ) پسر تئودُز، عظیم روم شرقی (395 - 408 م .).

معنی آرشی

آرشی . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به آرش پهلوان . - تیر آرشی ؛ تیری سخت دورپرتاب : بزیر پی آن که هست آتشی که سامیش گرز است و تیر آرشی . فردوسی . منسوب به آرش سرسلسله ٔ سلاطین اشکانی : دو فرزند او هم

معنی آرش

آرش . [ رَ ] (اِخ ) نامی از نامها : وز آن دورتر آرش رزم یوز چو گوران شه آن گرد لشکرفروز یکی آنکه بر خوزیان شاه بود... دگر شاه کرمان که هنگام جنگ نکردی بدل یاد و رای درنگ . فردوسی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter