مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زکو


معنی زکو

زکو. [ زُ ک ُوو ] (ع مص ) زکا و زکاء و زکواً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). بالیدن کودک . (تاج المصادر بیهقی ). گوالیدن . || افزون شدن . || نیکو و لایق آمدن . || خوش عیش گردیدن . (آنندراج ). رجوع به همه ٔ معانی زکاء شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زکو اینجا را کلیک کنید

هم معنی زکو

شکار: 1 بشگرد، بشگر، صید، نخجیر 2 بزکوهی 3 شکارگاه 4 غارت، یغما 5 مفت
مستحق : 1 درخور، سزاوار، شایسته، لایق، مستوجب 2 بی‌نوا، محتاج، فقیر، نیازمند و بی‌نیاز 3 واجب‌الزکوه
برآشفتن : اسم 1 ازکوره‌دررفتن، خشمگین شدن، 2 خشم گرفتن، غضب کردن، تندی کردن 3 متغیر شدن 4 خشم، عصبانیت، تغیر، عصبیت
نخجیر: 1 شکار، صید 2 بزکوهی


ترجمه زکو

بزکوهی: mountain goat
روزکوری: hemeralopia
روزکور: hemeralopic


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زکو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زکم

زکم .[ زَ ] (ع مص ) بیمار زکام گردانیدن کسی را. || پر کردن مشک را. || انداختن نطفه را. || زکام زده گردیدن (مجهولاً). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی زکن

زکن . [ زَ ک َ ] (ع اِ) گمان قوی است یا طرفی از گمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ).گمان و وهم . (ناظم الاطباء). گمان بمنزله ٔ یقین است نزد بعضی یا طرفی از گمان است . (از اقرب الموارد).

معنی زکوة

زکوة. [ زَ کات ْ ] (ع اِ) خلاصه ٔ چیزی و پاره ای از مال که جهت تطهیر و پاکیزگی و نما و برکت از مال خارج کنند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). در رسم الخط، الف این لفظ را بصورت واو و تا را گرد نوشتن

معنی زکی

زکی . [ زَ کا ] (ع اِ) جفت از هر عدد. مقابل طاق .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به زکا شود.

معنی زکی

زکی . [ زَ کی ی ] (اِخ ) (پارسا) انجیل لوقا 19: 2 مردی از اغنیای یهود است که در اریحا سکونت داشته ، رئیس عشاران آن حدود بود. رجوع به قاموس کتاب مقدس شود.

معنی زکی شیرازی

زکی شیرازی . [ زَ کی ی ِ ] (اِخ ) شیخ عبداﷲبن ابی تراب بن بهرام بن زکی بن عبداﷲ بی خبر است . وی از فحول فضلا و عدول حکمای عهدخود بود. قاضی ناصرالدین بیضاوی و قطب الدین علامه و ابوالنجاش ظهیرالدین عبدا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: