مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زوباشی


معنی زوباشی

زوباشی . (ترکی ، اِ) رئیس و سردار و پیشوا. (ناظم الاطباء). افسر و سردار را گویند. (آنندراج ).

معنی زوباشی- ترجمه زوباشی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زوباشی اینجا را کلیک کنید

هم معنی زوباشی


ترجمه زوباشی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زوباشی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زواووق

زواووق . [ زَ ] (معرب ، اِ) بمعنی زاووق باشد که جیوه است ، به زبان ارباب عمل که کیمیاگرانند. و عربان زیبق خوانند. (برهان ) (آنندراج ). سیماب و جیوه . (ناظم الاطباء). و زیبق (زئبق ) معرب جیوه (ژیوه ) ا

معنی زوایلوس

زوایلوس . [ زُ ] (اِخ ) سرکرده ٔ پانصد سوار یونانی تازه نفس که به قشون اسکندر ملحق گردید و چون دیگر سرکردگان به اسکندر پیوستند وی عازم تسخیر سیستان کنونی گردید. رجوع به تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1656 ش

معنی زواید

زواید. [ زَ ی ِ ] (ع اِ) هر چیزی که زاید باشد و جزء اصلی چیزی نبود. (ناظم الاطباء). - زواید زندگانی ؛ فضول معاش . (ناظم الاطباء).

معنی زوپی رون

زوپی رون . [ زُ رُن ْ ] (اِخ ) یا زوپی ریون . از بزرگان و فرماندهان سکاها که در جنگ با اسکندریکی از سرداران او را با تمام قشونش معدوم ساخت . رجوع به تاریخ ایران باستان ج 1 ص 618 و ج 2 ص 1717 شود.

معنی زوپائین

زوپائین . (اِخ ) دهی از دهستان قلعه نو است که در بخش کلات شهرستان مشهد واقع است و 971 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی زوپی ریون

زوپی ریون . [ زُیُن ْ ] (اِخ ) والی تراکیه در دوران اسکندر بود که پس از نابودی وی و قشونش بر اثر رعد و برق و طوفان ، تراکیه از تصرف مقدونیها خارج شد. رجوع به تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1881 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: