مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنپاره


معنی زنپاره

زنپاره . [ زَم ْ رَ / رِ ] (ص مرکب ) زانی . زناکار. جِهمَرز. (ناظم الاطباء). رجوع به اشتینگاس شود.

معنی زنپاره- ترجمه زنپاره برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنپاره اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنپاره


ترجمه زنپاره


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنپاره



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنبیل

زنبیل . [ زِم ْ / زَم ْ ] (ع اِ) کیسه و انبان و جز آن . (منتهی الارب ). زبیل . (دهار). زبیل . انبان . خنور. || کدوی خشک میان تهی که زنان در وی پنبه و جز آن نهند . ج ، زنابیل . (ناظم الاطباء).

معنی زنتبیل

زنتبیل . [ ] (اِخ ) مرحوم بهار آرد: این اسم در غالب کتب تاریخ خاصه نسخ چاپی «رتبیل »بضم راء و تاء ساکنه و با و یا ضبط شده است و آن لقب پادشاهان کابل و سجستان و رخج بوده است ، لیکن در این نسخه گاهی «

معنی زنة

زنة. [ زِن ْ ن َ / زَن ْ ن َ ] (ع اِ) (از «زن ن ») ابوزنة؛ کپی . (منتهی الارب ). کنیه ٔ بوزینه . (از اقرب الموارد). بوزینه و کپی نر. (ناظم الاطباء).

معنی زنبیر

زنبیر. [ زِم ْ ] (ع اِ) درختی است مانند چنار. || انجیر حلوانی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی زنپان

زنپان . [ زُم ْ ] (اِ) گیاه انیسون و تخم انیسون . (ناظم الاطباء). رجوع به اشتینگاس شود.

معنی زنبیل

زنبیل . [ زَم ْ ] (اِ) بمعنی زنبیر است که چیزها در آن نهند و از جایی به جایی برند. (برهان ). سبد مانندی که از حصیر یا برگهای خرما بافند و بر آن دسته ای نصب کنند و چیزهای خوردنی مانند گوشت وپنیر و جز آ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: