مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنج


معنی زنج

زنج . [ زُ ] (اِخ ) دهی است به نشابور. (منتهی الارب ). قریه ای به نشابور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی زنج- ترجمه زنج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنج اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنج

آهن: 1 پولاد، چدن، حدید 2 زنجیر، سلاح
زنجیر: بند، سلسله، غل
سریال : 1 مسلسل، پی‌درپی 2 مجموعه تلویزیونی، مجموعه دنباله‌دار 3 زنجیره
سلاسل : 1 سلسله‌ها، زنجیرها 2 دودمان‌ها، خاندان‌ها
سلسله : 1 آل، دودمان، طایفه، قبیله 2 گروه، دسته، فرقه 3 حلقه، زنجیر 4 رشته 5 سری 6 ردیف، صف 7 اتصال، پیوند


ترجمه زنج

به زنجیر کشیده شدن: be chained
سوزنجی: switchman
زنجان: Zanjan
زنجیر کردن: chain
زنجیره ای: chain


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنج

سخن ویكتور هوگو: آزمندی، زنجیری‌ است كه دست و پای هر آزاده‌ای را خواهد بست.
سخن گوته: مگر نه این است كه هرگاه دلی پر از مهر و صفا رنج می برد تا شما را شادمان كند و چون شمع می سوزد تا راه شما را روشن نماید، فریاد می زنید: "برای این دیوانه زنجیر بیاورید."
سخن ریچارد كاردینال كوشینگ: بیایید پیش از آنكه خیلی دیر شود و زمان بگذرد، باور خود را از زنجیره ی واكنش‌های اتمی انفجاری به زنجیره‌ی واكنش عشق خداوندی دگرگون سازیم. عشق، عشق به خدا و سایر انسانها؛ این فرمول خداوند برای آرامش است.
سخن مهاتما گاندی: می توانید مرا زنجیر كنید، می توانید شكنجه كنید، حتی می توانید تن مرا نیست و نابود سازید، ولی هرگز اندیشه مرا زندانی نخواهید كرد.
سخن كریستین بوبن: اندیشیدن، نگاهی است در ژرفنای یك چاه، كه سطلی را آویخته به زنجیر در آن رها می كنیم و شادمانه می خواهیم آن را در كرانه ی آبهای سیاه، رخشنده از پرتو ستارگان، دوباره باز یابیم.

عاذلا چند این صلاى ماجرا *** پند کم ده بعد از این دیوانه را
من نخواهم عشوه‏ى هجران شنود *** آزمودم چند خواهم آزمود
هر چه غیر شورش و دیوانگى است *** اندر این ره دورى و بیگانگى است‏
هین بنه بر پایم این زنجیر را *** که دریدم سلسله‏ى تدبیر را
غیر آن جعد نگار مقبلم *** گر دو صد زنجیر آرى بگسلم‏
عشق و ناموس اى برادر راست نیست *** بر در ناموس اى عاشق مه‏ایست‏
وقت آن آمد که من عریان شوم *** نقش بگذارم سراسر جان شوم‏
اى عدوى شرم و اندیشه بیا *** که دریدم پرده‏ى شرم و حیا
اى ببسته خواب جان از جادویى *** سخت دل یارا که در عالم تویى‏
هین گلوى صبر گیر و مى‏فشار *** تا خنک گردد دل عشق اى سوار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنجاب

زنجاب . [ زُ / زِ ] (اِ مرکب ) زُنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده . رجوع به زنج شود. || ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی زنجانبر

زنجانبر. [ زَ جام ْ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان قهرود است که در بخش قمصر کاشان واقع است و 400 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی زنجار

زنجار.[ زِ / زَ ] (معرب ، اِ) زنگار، معرب است . (منتهی الارب ). معرب زنگار است و آن دو نوع می باشد معدنی و عملی و بهترین آن معدنی است از کان مس آورند. (برهان ). بالفتح زنگار معرب است چرا که فعلان به

معنی زنجان

زنجان . [ زَ ] (اِخ ) شهرستان زنجان یکی از شهرستانهای استان یکم کشور است و از شمال به خطالرأس سلسله ٔ جبال اصلی البرز بین طارم و گیلان واز خاور به شهرستان قزوین و از باختر به شهرستان میانه و از جنو

معنی زنجاب

زنجاب . [ ] (ص مرکب ) (اصطلاح بنایان ) اشباع شده ٔ به آب . آجری زنجاب : زنجاب شدن آجر؛ آب بسیار خوردن آجر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی زنجانی

زنجانی . [ زَ ] (اِخ ) سعید الوهاب بن ابراهیم بن عبدالوهاب الخزرجی الزنجانی از علمای عربیة. او راست : 1 - تصریف العزی در صرف . 2 - الهادی ، در نحو. 3 - معیار النظار فی علوم الاشعار. وی در سال 655 هَ .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: