مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنج


معنی زنج

زنج . [ زِ ] (اِ) زاج سفید باشد و به عربی شب یمانی خوانند به تشدید بای ابجد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ فارسی معین ). زاج سفید. (ناظم الاطباء). در ترجمه ٔ صیدنه ... زاگ سپید...(فرهنگ رشیدی ). || جیوه . || صمغ. || سنج که یکی از آلات موسیقی باشد. (ناظم الاطباء). دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: زِنج ، صَنج ... سنج یا چغانه ٔ خردی ازمس به قطر شش سانتی متر که کوران برای هماهنگی آوازشان آن را نوازند... (از دزی ج 1 ص 605). رجوع به سنج ،صنج ، زنگ و ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 505 شود.

معنی زنج- ترجمه زنج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنج اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنج

آهن: 1 پولاد، چدن، حدید 2 زنجیر، سلاح
زنجیر: بند، سلسله، غل
سریال : 1 مسلسل، پی‌درپی 2 مجموعه تلویزیونی، مجموعه دنباله‌دار 3 زنجیره
سلاسل : 1 سلسله‌ها، زنجیرها 2 دودمان‌ها، خاندان‌ها
سلسله : 1 آل، دودمان، طایفه، قبیله 2 گروه، دسته، فرقه 3 حلقه، زنجیر 4 رشته 5 سری 6 ردیف، صف 7 اتصال، پیوند


ترجمه زنج

به زنجیر کشیده شدن: be chained
سوزنجی: switchman
زنجان: Zanjan
زنجیر کردن: chain
زنجیره ای: chain


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنج

سخن ویكتور هوگو: آزمندی، زنجیری‌ است كه دست و پای هر آزاده‌ای را خواهد بست.
سخن گوته: مگر نه این است كه هرگاه دلی پر از مهر و صفا رنج می برد تا شما را شادمان كند و چون شمع می سوزد تا راه شما را روشن نماید، فریاد می زنید: "برای این دیوانه زنجیر بیاورید."
سخن ریچارد كاردینال كوشینگ: بیایید پیش از آنكه خیلی دیر شود و زمان بگذرد، باور خود را از زنجیره ی واكنش‌های اتمی انفجاری به زنجیره‌ی واكنش عشق خداوندی دگرگون سازیم. عشق، عشق به خدا و سایر انسانها؛ این فرمول خداوند برای آرامش است.
سخن مهاتما گاندی: می توانید مرا زنجیر كنید، می توانید شكنجه كنید، حتی می توانید تن مرا نیست و نابود سازید، ولی هرگز اندیشه مرا زندانی نخواهید كرد.
سخن كریستین بوبن: اندیشیدن، نگاهی است در ژرفنای یك چاه، كه سطلی را آویخته به زنجیر در آن رها می كنیم و شادمانه می خواهیم آن را در كرانه ی آبهای سیاه، رخشنده از پرتو ستارگان، دوباره باز یابیم.

چون جفا آرى فرستد گوشمال *** تا ز نقصان واروى سوى کمال‏
چون تو وردى ترک کردى در روش *** بر تو قبضى آید از رنج و تبش‏
آن ادب کردن بود یعنى مکن *** هیچ تحویلى از آن عهد کهن‏
پیش از آن کاین قبض زنجیرى شود *** این که دل گیرى است پا گیرى شود
رنج معقولت شود محسوس و فاش *** تا نگیرى این اشارت را به لاش‏
در معاصى قبضها دلگیر شد *** قبضها بعد از اجل زنجیر شد
نعط من أعرض هنا عن ذکرنا *** عیشه ضنکا و نجزی بالعمى‏
دزد چون مال کسان را مى‏برد *** قبض و دل تنگى دلش را مى‏خلد
او همى‏گوید عجب این قبض چیست *** قبض آن مظلوم کز شرت گریست‏
چون بدین قبض التفاتى کم کند *** باد اصرار آتشش را دم کند


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنجانبر

زنجانبر. [ زَ جام ْ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان قهرود است که در بخش قمصر کاشان واقع است و 400 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی زنجار

زنجار.[ زِ / زَ ] (معرب ، اِ) زنگار، معرب است . (منتهی الارب ). معرب زنگار است و آن دو نوع می باشد معدنی و عملی و بهترین آن معدنی است از کان مس آورند. (برهان ). بالفتح زنگار معرب است چرا که فعلان به

معنی زنج

زنج . [ زَ ن َ ] (ع اِمص ) شدت تشنگی یا آن درهم شدن روده هاست از تشنگی و در این وقت صاحب آن از خور و نوش زائد بازماند. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی زنج

زنج . [ زَ ن َ ] (ع مص ) سخت تشنه گردیدن . (ناظم الاطباء). فراهم آمدن امعاء کسی از تشنگی چنانکه از خور و نوش زائد باز ماند. (از اقرب الموارد). || تشنه گردیدن شتر دفعه به دفعه و تنگ شدن شکم آن . (از اق

معنی زنجاب

زنجاب . [ زُ / زِ ] (اِ مرکب ) زُنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده . رجوع به زنج شود. || ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی زنتو

زنتو. [ زَ ] (ع اِ) زَنتور. سنتور. (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter