مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنج


معنی زنج

زنج . [ زُ ] (اِ)مطلق صمغ را نیز گفته اند خواه صمغ عربی باشد خواه غیر عربی . (برهان ). انگم . صمغ درخت . (فرهنگ فارسی معین ). صمغ. (ناظم الاطباء). صمغ درخت . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ). رجوع به زمج شود. || چانه و زنخ را گویند و به عربی ذقن خوانند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). مصحف زنخ . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).

معنی زنج- ترجمه زنج برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنج اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنج

آهن: 1 پولاد، چدن، حدید 2 زنجیر، سلاح
زنجیر: بند، سلسله، غل
سریال : 1 مسلسل، پی‌درپی 2 مجموعه تلویزیونی، مجموعه دنباله‌دار 3 زنجیره
سلاسل : 1 سلسله‌ها، زنجیرها 2 دودمان‌ها، خاندان‌ها
سلسله : 1 آل، دودمان، طایفه، قبیله 2 گروه، دسته، فرقه 3 حلقه، زنجیر 4 رشته 5 سری 6 ردیف، صف 7 اتصال، پیوند


ترجمه زنج

به زنجیر کشیده شدن: be chained
سوزنجی: switchman
زنجان: Zanjan
زنجیر کردن: chain
زنجیره ای: chain


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنج

سخن ویكتور هوگو: آزمندی، زنجیری‌ است كه دست و پای هر آزاده‌ای را خواهد بست.
سخن گوته: مگر نه این است كه هرگاه دلی پر از مهر و صفا رنج می برد تا شما را شادمان كند و چون شمع می سوزد تا راه شما را روشن نماید، فریاد می زنید: "برای این دیوانه زنجیر بیاورید."
سخن ریچارد كاردینال كوشینگ: بیایید پیش از آنكه خیلی دیر شود و زمان بگذرد، باور خود را از زنجیره ی واكنش‌های اتمی انفجاری به زنجیره‌ی واكنش عشق خداوندی دگرگون سازیم. عشق، عشق به خدا و سایر انسانها؛ این فرمول خداوند برای آرامش است.
سخن مهاتما گاندی: می توانید مرا زنجیر كنید، می توانید شكنجه كنید، حتی می توانید تن مرا نیست و نابود سازید، ولی هرگز اندیشه مرا زندانی نخواهید كرد.
سخن كریستین بوبن: اندیشیدن، نگاهی است در ژرفنای یك چاه، كه سطلی را آویخته به زنجیر در آن رها می كنیم و شادمانه می خواهیم آن را در كرانه ی آبهای سیاه، رخشنده از پرتو ستارگان، دوباره باز یابیم.

دست‏کوتاهى ز کفار لعین *** فرض شد بهر خلاص مومنین‏
قصه‏ى عهد حدیبیه بخوان *** کف أیدیکم تمامت ز آن بدان‏
نیز اندر غالبى هم خویش را *** دید او مغلوب دام کبریا
ز آن نمى‏خندم من از زنجیرتان *** که بکردم ناگهان شبگیرتان‏
ز آن همى‏خندم که با زنجیر و غل *** هى کشمتان سوى سروستان و گل‏
اى عجب کز آتش بى‏زینهار *** بسته مى‏آریمتان تا سبزه‏زار
از سوى دوزخ به زنجیر گران *** مى‏کشمتان تا بهشت جاودان‏
هر مقلد را در این هر نیک و بد *** همچنان بسته به حضرت مى‏کشد
جمله در زنجیر بیم و ابتلا *** مى‏روند این ره بغیر اولیا
مى‏کشند این راه را پیکاروار *** جز کسانى واقف از اسرار کار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنجاب

زنجاب . [ ] (ص مرکب ) (اصطلاح بنایان ) اشباع شده ٔ به آب . آجری زنجاب : زنجاب شدن آجر؛ آب بسیار خوردن آجر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی زنجان

زنجان . [ زَ ] (اِخ ) شهری است به آذربایجان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شهر حاکم نشین ولایت خمسه که میانه ٔ قزوین و میانج واقع شده است .(ناظم الاطباء). نام شهری میان قزوین و تبریز و آنرا خمسه نیز گوی

معنی زنج

زنج . [ زَ ن َ ] (ع مص ) سخت تشنه گردیدن . (ناظم الاطباء). فراهم آمدن امعاء کسی از تشنگی چنانکه از خور و نوش زائد باز ماند. (از اقرب الموارد). || تشنه گردیدن شتر دفعه به دفعه و تنگ شدن شکم آن . (از اق

معنی زنج

زنج . [ زَ ن َ ] (ع اِمص ) شدت تشنگی یا آن درهم شدن روده هاست از تشنگی و در این وقت صاحب آن از خور و نوش زائد بازماند. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی زنجان

زنجان . [ زَ ] (اِخ ) بخش حومه ٔ شهرستان زنجان است که از چهار دهستان بنام حومه ، ایجرود، زنجانرود، سلطانیه و 302 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و ناحیه ای کوهستانی سردسیر است و در حدود120000 تن سکنه دا

معنی زنترة

زنترة. [ زَ ت َ رَ ] (ع اِمص ) تنگی . عسرت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: