مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنجاب


معنی زنجاب

زنجاب . [ ] (ص مرکب ) (اصطلاح بنایان ) اشباع شده ٔ به آب . آجری زنجاب : زنجاب شدن آجر؛ آب بسیار خوردن آجر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی زنجاب- ترجمه زنجاب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنجاب اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنجاب


ترجمه زنجاب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنجاب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنجان

زنجان . [ زَ ] (اِخ ) بخش حومه ٔ شهرستان زنجان است که از چهار دهستان بنام حومه ، ایجرود، زنجانرود، سلطانیه و 302 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و ناحیه ای کوهستانی سردسیر است و در حدود120000 تن سکنه دا

معنی زنج

زنج . [ زَ ن َ ] (ع مص ) سخت تشنه گردیدن . (ناظم الاطباء). فراهم آمدن امعاء کسی از تشنگی چنانکه از خور و نوش زائد باز ماند. (از اقرب الموارد). || تشنه گردیدن شتر دفعه به دفعه و تنگ شدن شکم آن . (از اق

معنی زنجانی

زنجانی . [ زَ ] (اِخ ) سعید الوهاب بن ابراهیم بن عبدالوهاب الخزرجی الزنجانی از علمای عربیة. او راست : 1 - تصریف العزی در صرف . 2 - الهادی ، در نحو. 3 - معیار النظار فی علوم الاشعار. وی در سال 655 هَ .

معنی زنجانی

زنجانی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به زنجان . رجوع به زنجان و ماده ٔ بعد شود.

معنی زنجاب

زنجاب . [زِ / زَ ] (اِ) بمعنی سنجاب که جانوری است و از پوست آن پوستین کنند و همان پوست را هم سنجاب گویند. (آنندراج ). سنجاب . (ناظم الاطباء). رجوع به سنجاب شود.

معنی زنجبان

زنجبان . [ زُ ج ُ / زَ ج ُ ] (ع اِ) کمربند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زنجب شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: