مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنجاب


معنی زنجاب

زنجاب . [زِ / زَ ] (اِ) بمعنی سنجاب که جانوری است و از پوست آن پوستین کنند و همان پوست را هم سنجاب گویند. (آنندراج ). سنجاب . (ناظم الاطباء). رجوع به سنجاب شود.

معنی زنجاب- ترجمه زنجاب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنجاب اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنجاب


ترجمه زنجاب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنجاب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنجان

زنجان . [ زَ ] (اِخ ) شهری است به آذربایجان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شهر حاکم نشین ولایت خمسه که میانه ٔ قزوین و میانج واقع شده است .(ناظم الاطباء). نام شهری میان قزوین و تبریز و آنرا خمسه نیز گوی

معنی زنجابی

زنجابی . [ زَ ] (ص نسبی ) سنجابی و برنگ سنجاب . (ناظم الاطباء). رجوع به سنجاب و سنجابی شود.

معنی زنج

زنج . [ زَ / زِ ] (ع اِ) زنگ که گروهی است از سیاهان . زنجی یکی . ج ، زنوج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زنگی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و عجاجة ترک الحدید س

معنی زنتو

زنتو. [ زَ ] (ع اِ) زَنتور. سنتور. (ناظم الاطباء).

معنی زنجانرود

زنجانرود. [ زَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان زنجان است . این دهستان در جهت باختری شهر زنجان و در طول دره ٔ زنجانرود واقع است و از سه بلوک بنام زنجانرود با 57 آبادی چای پاره

معنی زنج

زنج . [ زِ ] (اِ) زاج سفید باشد و به عربی شب یمانی خوانند به تشدید بای ابجد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ فارسی معین ). زاج سفید. (ناظم الاطباء). در ترجمه ٔ صیدنه ... زاگ سپید...(فر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: