مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنجابی


معنی زنجابی

زنجابی . [ زَ ] (ص نسبی ) سنجابی و برنگ سنجاب . (ناظم الاطباء). رجوع به سنجاب و سنجابی شود.

معنی زنجابی- ترجمه زنجابی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنجابی اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنجابی


ترجمه زنجابی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنجابی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنج

زنج . [ زِ ] (اِ) زاج سفید باشد و به عربی شب یمانی خوانند به تشدید بای ابجد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ فارسی معین ). زاج سفید. (ناظم الاطباء). در ترجمه ٔ صیدنه ... زاگ سپید...(فر

معنی زنجاب

زنجاب . [ ] (ص مرکب ) (اصطلاح بنایان ) اشباع شده ٔ به آب . آجری زنجاب : زنجاب شدن آجر؛ آب بسیار خوردن آجر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی زنجانی

زنجانی . [ زَ ] (ص نسبی ) منسوب به زنجان . رجوع به زنجان و ماده ٔ بعد شود.

معنی زنجاب

زنجاب . [ زُ / زِ ] (اِ مرکب ) زُنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده . رجوع به زنج شود. || ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی زنجانی

زنجانی . [ زَ ] (اِخ ) سعید الوهاب بن ابراهیم بن عبدالوهاب الخزرجی الزنجانی از علمای عربیة. او راست : 1 - تصریف العزی در صرف . 2 - الهادی ، در نحو. 3 - معیار النظار فی علوم الاشعار. وی در سال 655 هَ .

معنی زنج

زنج . [ زَ ] (اِخ )زنگ . زنگبار. مملکت زنگیان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 32، تاریخ الحکماء ابن قفطی ص 348 و احوال و اشعار رودکی ص 393 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: