مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنتپیل


معنی زنتپیل

زنتپیل . [ ] (اِخ ) زنتبیل . لقب ملوک کابل از دوران خلافت عمر به بعد : عبیدةبن بکر به سیستان آمد، هم بدین سال به حرب زنتپیل شد ملک کابل . و پیش از آن مسلمانان صلح کرده بودند بر جزیتی که هر سال بدهند و زنتپیل گاه بودی که آن به خوارج بدادی و گاه بودی که باز گرفتی . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). بدان وقت که عبدالرحمن بن محمد اشعث ازهری به نزدیک زنتپیل شد مردی با او بود نامش علقمةبن عمرو... (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). حجاج کس فرستاد به عبیدةبن بکر و او را فرمود که به حرب زنتپیل شود و باز نگردد تا آن زمین های ایشان بستاند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). رجوع به زنتبیل شود.

معنی زنتپیل- ترجمه زنتپیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنتپیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنتپیل


ترجمه زنتپیل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنتپیل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنجار

زنجار.[ زِ / زَ ] (معرب ، اِ) زنگار، معرب است . (منتهی الارب ). معرب زنگار است و آن دو نوع می باشد معدنی و عملی و بهترین آن معدنی است از کان مس آورند. (برهان ). بالفتح زنگار معرب است چرا که فعلان به

معنی زنج

زنج . [ زَ ن َ ] (ع اِمص ) شدت تشنگی یا آن درهم شدن روده هاست از تشنگی و در این وقت صاحب آن از خور و نوش زائد بازماند. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ قبل شود.

معنی زنجاب

زنجاب . [ زُ / زِ ] (اِ مرکب ) زُنج درخت که هنوز سفت و منجمد نشده . رجوع به زنج شود. || ترشحات کم و بیش چسبناک و آب شکل خارج شده از زخمهای جلدی ملتهب . (فرهنگ فارسی معین ).

معنی زنپاره

زنپاره . [ زَم ْ رَ / رِ ] (ص مرکب ) زانی . زناکار. جِهمَرز. (ناظم الاطباء). رجوع به اشتینگاس شود.

معنی زنة

زنة. [ زِن ْ ن َ ] (ع ص ، اِ) (از «زن ن ») حنطة زنة؛ گندم ردی ناخوش مزه . (منتهی الارب ). گندم ردی و بدمزه . (ناظم الاطباء). حنطة زنة؛ خلاف عذی و عذی کشتی که فقط از باران آب خورد. (از اقرب الموارد).

معنی زنج

زنج . [ زَ / زِ ] (ع اِ) زنگ که گروهی است از سیاهان . زنجی یکی . ج ، زنوج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زنگی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و عجاجة ترک الحدید س

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: