مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنتنبور


معنی زنتنبور

زنتنبور. [ زَ تِم ْ ] (اِخ ) نام قلعه ای در هندوستان . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).

معنی زنتنبور- ترجمه زنتنبور برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنتنبور اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنتنبور


ترجمه زنتنبور


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنتنبور



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنجابی

زنجابی . [ زَ ] (ص نسبی ) سنجابی و برنگ سنجاب . (ناظم الاطباء). رجوع به سنجاب و سنجابی شود.

معنی زنج

زنج . [ زَ ن َ ] (ع مص ) سخت تشنه گردیدن . (ناظم الاطباء). فراهم آمدن امعاء کسی از تشنگی چنانکه از خور و نوش زائد باز ماند. (از اقرب الموارد). || تشنه گردیدن شتر دفعه به دفعه و تنگ شدن شکم آن . (از اق

معنی زنج

زنج . [ زُ ] (اِخ ) دهی است به نشابور. (منتهی الارب ). قریه ای به نشابور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

معنی زنج

زنج . [ زَ ] (اِخ )زنگ . زنگبار. مملکت زنگیان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 32، تاریخ الحکماء ابن قفطی ص 348 و احوال و اشعار رودکی ص 393 شود.

معنی زنترة

زنترة. [ زَ ت َ رَ ] (ع اِمص ) تنگی . عسرت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی زنج

زنج . [ زَ / زِ ] (ع اِ) زنگ که گروهی است از سیاهان . زنجی یکی . ج ، زنوج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زنگی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و عجاجة ترک الحدید س

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: