مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنة


معنی زنة

زنة. [ زِ ن َ ] (ع مص ) (از «وزن ») نهادن دل خود بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سختن . (تاج المصادر بیهقی ). سنجش و سنجیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سنجیدن و اندازه کردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سنجیدن شعر را. (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به وزن شود.

معنی زنة- ترجمه زنة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنة اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنة


ترجمه زنة

برزنت: tarpaulin
پارچه برزنت: oilskin
پلزنت پلینز: Pleasant Plains


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنة


تا گناه و جرم او پیدا کنم *** تا لواى عدل بر صحرا زنم‏
گفت اى سگ جد او را کشته‏اى *** تو غلامى خواجه زین رو گشته‏اى‏
خواجه را کشتى و بردى مال او *** کرد یزدان آشکارا حال او
آن زنت او را کنیزک بوده است *** با همین خواجه جفا بنموده است‏
هر چه زو زایید ماده یا که نر *** ملک وارث باشد آنها سربسر
تو غلامى کسب و کارت ملک اوست *** شرع جستى شرع بستان رو نکوست‏
خواجه را کشتى به استم زار زار *** هم بر اینجا خواجه گویان زینهار
کارد از اشتاب کردى زیر خاک *** از خیالى که بدیدى سهمناک‏
نک سرش با کارد در زیر زمین *** باز کاوید این زمین را همچنین‏
نام این سگ هم نبشته کارد بر *** کرد با خواجه چنین مکر و ضرر


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنپاره

زنپاره . [ زَم ْ رَ / رِ ] (ص مرکب ) زانی . زناکار. جِهمَرز. (ناظم الاطباء). رجوع به اشتینگاس شود.

معنی زنج

زنج . [ زَ ] (اِمص ، اِ) گریه و نوحه کردن است . (برهان ). نوحه کردن . (فرهنگ جهانگیری ). گریه و نوحه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زنجه . گریه . ناله . (فرهنگ فارسی معین ). || سخر و لاغ را

معنی زنج

زنج . [ زَ / زِ ] (ع اِ) زنگ که گروهی است از سیاهان . زنجی یکی . ج ، زنوج . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زنگی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : و عجاجة ترک الحدید س

معنی زنتبیل

زنتبیل . [ ] (اِخ ) مرحوم بهار آرد: این اسم در غالب کتب تاریخ خاصه نسخ چاپی «رتبیل »بضم راء و تاء ساکنه و با و یا ضبط شده است و آن لقب پادشاهان کابل و سجستان و رخج بوده است ، لیکن در این نسخه گاهی «

معنی زنج

زنج . [ زِ ] (اِ) زاج سفید باشد و به عربی شب یمانی خوانند به تشدید بای ابجد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (از فرهنگ فارسی معین ). زاج سفید. (ناظم الاطباء). در ترجمه ٔ صیدنه ... زاگ سپید...(فر

معنی زنپان

زنپان . [ زُم ْ ] (اِ) گیاه انیسون و تخم انیسون . (ناظم الاطباء). رجوع به اشتینگاس شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: