مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنبیل


معنی زنبیل

زنبیل . [ زِم ْ / زَم ْ ] (ع اِ) کیسه و انبان و جز آن . (منتهی الارب ). زبیل . (دهار). زبیل . انبان . خنور. || کدوی خشک میان تهی که زنان در وی پنبه و جز آن نهند . ج ، زنابیل . (ناظم الاطباء).

معنی زنبیل- ترجمه زنبیل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنبیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنبیل

زنبیل: تبنگو، سبد، سله
سبد : 1 تبنگو، زنبیل، سله 2 حلقه
سله : زنبیل، سبد


ترجمه زنبیل

زنبیل: basket


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنبیل


این کمینه جهد او بد بهر دین *** گشت او سلطان و قطب العارفین‏
چون بریده شد براى حلق دست *** مرد زاهد را در شکوى ببست‏
شیخ اقطع گشت نامش پیش خلق *** کرد معروفش بدین آفات حلق‏
کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دست‏ ***
در عریش او را یکى زایر بیافت *** کاو به هر دو دست مى زنبیل بافت‏
گفت او را اى عدوى جان خویش *** در عریشم آمدى سر کرده پیش‏
این چرا کردى شتاب اندر سباق *** گفت از افراط مهر و اشتیاق‏
پس تبسم کرد و گفت اکنون بیا *** لیک مخفى دار این را اى کیا
تا نمیرم من مگو این با کسى *** نه قرینى نه حبیبى نه خسى‏
بعد از آن قومى دگر از روزنش *** مطلع گشتند بر بافیدنش‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنة

زنة. [ زِ ن َ ] (ع مص ) (از «وزن ») نهادن دل خود بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سختن . (تاج المصادر بیهقی ). سنجش و سنجیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سنجیدن و اندازه کردن . (از منتهی الار

معنی زنپان

زنپان . [ زُم ْ ] (اِ) گیاه انیسون و تخم انیسون . (ناظم الاطباء). رجوع به اشتینگاس شود.

معنی زنة

زنة. [ زِ ن َ ] (ع ص ، اِ) (از «وزن ») مقابل و ناحیه ٔ چیزی . یقال : هو زنة الجبل ؛ ای حذاؤه و ناحیته . || برابر. یقال : هو زنته ؛ یعنی او برابر آن است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی زنبوک

زنبوک . [ زَم ْ ] (اِ) زنبورک . (ناظم الاطباء).

معنی زنتنبور

زنتنبور. [ زَ تِم ْ ] (اِخ ) نام قلعه ای در هندوستان . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).

معنی زنبوط

زنبوط. [ زَم ْ ] (ع اِ) زنبور سرخ . زنبور. ج ، زنابیط. رجوع به زنبور شود. || نوعی از گل کلم ایتالیا، یا جوانه های کوچک کلم . (از دزی ج 1 ص 605).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: