مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنبیل آباد


معنی زنبیل آباد

زنبیل آباد. [ ] (اِخ ) از طسوج و ناحیه ٔ رود آبان . (تاریخ قم ص 113).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنبیل آباد اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنبیل آباد


ترجمه زنبیل آباد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنبیل آباد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنتپیل

زنتپیل . [ ] (اِخ ) زنتبیل . لقب ملوک کابل از دوران خلافت عمر به بعد : عبیدةبن بکر به سیستان آمد، هم بدین سال به حرب زنتپیل شد ملک کابل . و پیش از آن مسلمانان صلح کرده بودند بر جزیتی که هر سال بده

معنی زنة

زنة. [ زِ ن َ ] (ع ص ، اِ) (از «وزن ») مقابل و ناحیه ٔ چیزی . یقال : هو زنة الجبل ؛ ای حذاؤه و ناحیته . || برابر. یقال : هو زنته ؛ یعنی او برابر آن است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی زنة

زنة. [ زِ ن َ ] (ع مص ) (از «وزن ») نهادن دل خود بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سختن . (تاج المصادر بیهقی ). سنجش و سنجیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سنجیدن و اندازه کردن . (از منتهی الار

معنی زنبیل

زنبیل . [ زَم ْ ] (اِ) بمعنی زنبیر است که چیزها در آن نهند و از جایی به جایی برند. (برهان ). سبد مانندی که از حصیر یا برگهای خرما بافند و بر آن دسته ای نصب کنند و چیزهای خوردنی مانند گوشت وپنیر و جز آ

معنی زنترة

زنترة. [ زَ ت َ رَ ] (ع اِمص ) تنگی . عسرت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی زنج

زنج . [ زَ ] (اِمص ، اِ) گریه و نوحه کردن است . (برهان ). نوحه کردن . (فرهنگ جهانگیری ). گریه و نوحه . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زنجه . گریه . ناله . (فرهنگ فارسی معین ). || سخر و لاغ را

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: