مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنبوک


معنی زنبوک

زنبوک . [ زَم ْ ] (اِ) زنبورک . (ناظم الاطباء).

معنی زنبوک- ترجمه زنبوک برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنبوک اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنبوک


ترجمه زنبوک


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنبوک



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنبیل

زنبیل . [ زَم ْ ] (اِ) بمعنی زنبیر است که چیزها در آن نهند و از جایی به جایی برند. (برهان ). سبد مانندی که از حصیر یا برگهای خرما بافند و بر آن دسته ای نصب کنند و چیزهای خوردنی مانند گوشت وپنیر و جز آ

معنی زنة

زنة. [ زِن ْ ن َ / زَن ْ ن َ ] (ع اِ) (از «زن ن ») ابوزنة؛ کپی . (منتهی الارب ). کنیه ٔ بوزینه . (از اقرب الموارد). بوزینه و کپی نر. (ناظم الاطباء).

معنی زنبورک

زنبورک . [ زَم ْ رَ ] (اِ مصغر) تصغیر زنبور است . (برهان ). مصغر زنبور. (ناظم الاطباء). زنبور کوچک . (فرهنگ فارسی معین ). زنبور خرد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در ترکی ، بندوق کلان که بر شتر نهاده

معنی زنبوره

زنبوره . [ زَم ْ رَ / رِ ] (اِ) نوعی از ساز باشد که بیشتر اهل هند نوازند و آن چوبی بود که بردو سر آن دو کدو نصب کرده باشند و دو تار بر آن بسته ، نوازند و آن را کِنگری نیز گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء

معنی زنبورخانه

زنبورخانه . [ زَم ْ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خانه ٔ مگس شهد و آن را شان و شاند و لانه نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). شان عسل که در آن شهد می باشد و آن را در فارسی لانه گویند و او چون سوراخهای بسیار دارد

معنی زنة

زنة. [ زِ ن َ ] (ع مص ) (از «وزن ») نهادن دل خود بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سختن . (تاج المصادر بیهقی ). سنجش و سنجیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سنجیدن و اندازه کردن . (از منتهی الار

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: