مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زنبوع


معنی زنبوع

زنبوع . [ زُم ْ ] (ع اِ) بار درخت پیوندی از نارنج و ترنج و لیمون که با یکدیگر پیوند کنند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). اسم فارسی استنبوب است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به دزی ج 1 ص 605 و استنبوب در همین لغت نامه شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زنبوع اینجا را کلیک کنید

هم معنی زنبوع


ترجمه زنبوع


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زنبوع



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زنبیل آباد

زنبیل آباد. [ ] (اِخ ) از طسوج و ناحیه ٔ رود آبان . (تاریخ قم ص 113).

معنی زنبیل

زنبیل . [ زَم ْ ] (اِ) بمعنی زنبیر است که چیزها در آن نهند و از جایی به جایی برند. (برهان ). سبد مانندی که از حصیر یا برگهای خرما بافند و بر آن دسته ای نصب کنند و چیزهای خوردنی مانند گوشت وپنیر و جز آ

معنی زنبورک

زنبورک . [ زَم ْ رَ ] (اِ مصغر) تصغیر زنبور است . (برهان ). مصغر زنبور. (ناظم الاطباء). زنبور کوچک . (فرهنگ فارسی معین ). زنبور خرد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در ترکی ، بندوق کلان که بر شتر نهاده

معنی زنبوری

زنبوری . [ زَم ْ ] (ص نسبی ) منسوب به زنبور. (فرهنگ فارسی معین ) : گرفتند گردان ایران و چین کمانهای زنبوری و چرخ کین . (گرشاسب نامه چ یغمایی ص 411). || خانه ٔ مشبک . (غیاث ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ

معنی زنپاره

زنپاره . [ زَم ْ رَ / رِ ] (ص مرکب ) زانی . زناکار. جِهمَرز. (ناظم الاطباء). رجوع به اشتینگاس شود.

معنی زنة

زنة. [ زِن ْ ن َ ] (ع ص ، اِ) (از «زن ن ») حنطة زنة؛ گندم ردی ناخوش مزه . (منتهی الارب ). گندم ردی و بدمزه . (ناظم الاطباء). حنطة زنة؛ خلاف عذی و عذی کشتی که فقط از باران آب خورد. (از اقرب الموارد).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: