مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زمین


معنی زمین

زمین . [ زُ م َ ] (ع اِ) اندک وقت و گاهی به تراخی اراده کنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مصغر زمان ، اندک وقت و وقت کمی : لقیته ذات الزمین ؛ یعنی دیدار کردم او را در یک زمانی پیش از این . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی زمین- ترجمه زمین برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زمین اینجا را کلیک کنید

هم معنی زمین

آسمان: 1 سپهر، سما، طارم، عرش، فلک، کرسی، گردون 2 فضا، هوا و زمین
آسمانی: 1 هوایی 2 فلکی 3 عرشی، قدسی، ملکوتی 4 آبی‌رنگ و ارضی، خاکی، زمینی
زلزله: پس‌لرزه، زمین‌لرزه
زمین: 1 ارض، اقلیم، بوم، سرزمین، مرزوبوم 2 حد، مرز 3 تراب، ثری، خاک، گل 4 بر، خشکی 5 ملک
زمین‌دار: فئودال، ملاک، دهقان


ترجمه زمین

پردازش زمینهای: background processing
برنامه زمینهای: background program
زیر زمین: basement
زیرزمین: basement
زیر زمین: basement
زمین: earth


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زمین

سخن جان هاگای: تمام سرمایه های خود را یك جا جمع كنید، همه استعدادهای خود را گرد آورید، تمام نیروهای خود را آرایش دهید و همه توانایی های خود را برای تسلط روی حداقل یك زمینه كاری متمركز كنید.
سخن آینه سكندری: نشستن بر تخت و غذا خوردن روی میز، عادت قدیم ایرانیان بوده است. زیرا از لفظ میزبان برمی آید كه ایرانیان جایی را منحصر به سریر ( تخت آراسته) و سفره را [ منحصر ] به میز می دانستند؛ اینكه روی زمین بنشیند و بخورند، عادتی است كه از اقوام عربیه در میان ایشان شایع شده است.
سخن فرناندو پسوا: آرزوی ما شبیه بیچاره ی تنگدستی است كه فكر می كند در آسمان، زمین وجود دارد.
سخن امام علی (ع): تعصّب بورزید به خصلت‌ها و عادات پسندیده، مانند حمایت و حفظِ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیكوكار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیتِ قتل نفس، و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد در روی زمین.
سخن آرتور شوپنهاور: در جهان ذهن، ما ارواحی جدا از جسم و آزاد از قانون و عسرت و اضطراب هستیم. بنابراین در زمین مسرتی وجود ندارد كه با آنچه ذهنی والا و پرثمر در لحظه ای فرخنده در خود می یابد برابری كند.

خیک اشکم گو بدر از موج آب *** گر بمیرم هست مرگم مستطاب‏
من به هر جایى که بینم آب جو *** رشکم آید بودمى من جاى او
دست چون دف و شکم همچون دهل *** طبل عشق آب مى‏کوبم چو گل‏
گر بریزد خونم آن روح الامین *** جرعه جرعه خون خورم همچون زمین‏
چون زمین و چون جنین خون‏خواره‏ام *** تا که عاشق گشته‏ام این کاره‏ام‏
شب همى‏جوشم در آتش همچو دیگ *** روز تا شب خون خورم مانند ریگ‏
من پشیمانم که مکر انگیختم *** از مراد خشم او بگریختم‏
گو بران بر جان مستم خشم خویش *** عید قربان اوست و عاشق گاومیش‏
گاو اگر خسبد و گر چیزى خورد *** بهر عید و ذبح او مى‏پرورد
گاو موسى دان مرا جان داده‏اى *** جزو جزوم حشر هر آزاده‏اى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زمیل

زمیل . [ زِ ی َل ل ] (ع ص ) زمّیل . ضعیف بددل ترسنده . (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل و زمیلة شود.

معنی زمیل

زمیل . [ زِم ْ م َ ] (ع ص ) ضعیف بددل ترسنده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی زمیلة

زمیلة. [ زُ م َ ل َ / زُم ْ م َ ل َ ] (ع ص ) ضعیف ترسنده و بددل . (منتهی الارب ). ضعیف و ناتوان و ترسنده . (از ناظم الاطباء). رجوع به زمیل شود.

معنی زمین دریدن

زمین دریدن . [ زَ دَ دَ ] (مص مرکب ) شکافتن زمین : سرایت می کند در بی گناهان خشم جباران زمین را می درد شری که خشم آلود می گردد. صائب (از آنندراج ). دجله ٔ گریه زمین میدرد و می گذرد گرد راهست اگر ن

معنی زمین بوسی

زمین بوسی . [ زَ ] (حامص مرکب ) خاک بوسی . بوسیدن زمین . سجده : من و بهتر ز من هزار کنیز از زمین بوسی تو گشته عزیز. نظامی . - زمین بوسی کردن ؛ خاکبوسی کردن . سجده کردن : برنشست پیش بازآمدو از اسب

معنی زمین حسین

زمین حسین . [ زَ ح ُ س َ ] (اِخ ) دیه مرکزی دهستان بهرآسمان است که در بخش ساردوئیه ٔ شهرستان جیرفت واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter