مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زریق


معنی زریق

زریق . [ زُ رَ / زُ ] (اِخ ) ابن عوف ابن ثعلبة. جد جاهلی از طی واز قحطان و اولاد او بمصر و شام ساکن بودند. (از اعلام زرکلی ج 1 ص 333). نام مردی از بنی طی . (منتهی الارب ). زریق بن عوف بن ثعلبة یا ابن ثعلبة بطنی است از ثعلبة. (از صبح الاعشی ج 1 ص 322). رجوع به ثعلبة شود.

معنی زریق- ترجمه زریق برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زریق اینجا را کلیک کنید

هم معنی زریق

زرق: 1 تزویر، حقه‌بازی، ریا، سالوس، ظاهرنمایی، فریب 2 تزریق
سوزن‌زن : اسم آمپول‌زن، تزریقاتچی، تزریقاتی
تزریق : 1 آمپول زدن، زرق 2 آمپول‌زنی 3 تنقیه
حقنه : اماله، تنقیه، تزریق
اماله: تزریق، تنقیه، حقنه، روبش


ترجمه زریق

تزریق شدن: be injected
تزریق کردن: inject
تزریق: injection
تزریق خون: blood transfusion
تزریق: transfusion


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زریق

سخن آرتور شوپنهاور: می توان با تزریق خوراك بیش از حد به ذهن آن را مسدود كرد و از كار انداخت.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زریقی

زریقی . [ زُ رَ ] (اِخ ) شاعری بوده است . (منتهی الارب ). نام شاعری . (ناظم الاطباء). و منتسب الیه (زریق ) شاعر امی معروف بوده . (از الانساب سمعانی ).

معنی زرین کمر

زرین کمر. [ زَرْ ری ک َ م َ ] (اِ مرکب ) کمر زرین . کمربند زرین . کمربندی ساخته از طلا : بدو داد پرمایه زرین کمر بهر مهره ای درنشانده ، گهر. فردوسی . همه غرق در آهن و سیم و زر نه یاقوت پیدا نه زرین

معنی زریق

زریق . [ زُ رَ ] (اِخ ) نام پسر ابان ، خیابری ، محمدکوفی ، ورد و پسر عبداﷲ مخرمی . (از منتهی الارب ).

معنی زریق

زریق . [ زُ رَ ] (اِخ ) شیخ است مر عمادبن عباد را. (منتهی الارب ).

معنی زرین کلید

زرین کلید. [ زَرْ ری ک ِ ] (اِ مرکب ) کلیدی از زر. کلیدی آراسته به زر. کلیدی زرنگار و زرنشان : نبینی کزین قفل زرین کلید به تاریکی آرند جوهر پدید. نظامی . ز فرمان او سر نباید کشید کجا رای او هست زری

معنی زریقاء

زریقاء. [ زُ رَ ] (ع اِ) ترید از شیر و زیت ساخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). تریدی که از شیر و روغن زیتون ترتیب دهند. (ناظم الاطباء). || جانوری است کوچک مانند گربه . (منتهی الارب )

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: