مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی زره


معنی زره

زره . [ زَرْ رَ ] (ع اِ) گزیدگی . || جراحت شمشیر. (از اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد زره اینجا را کلیک کنید

هم معنی زره

زره: جوشن، درع
تانک : زره‌پوش، خودرو سنگین‌نظامی (مهز به توپ و مسلسل)
خرپشته : 1 پشته‌بزرگ، تپه، تل بزرگ، فلات، نجد 2 خیمه، چادر 3 ایوان 4 طاق 5 نوعی جوشن، زره
خود : کلاه‌خود، کلاه فلزی، مغفر، کلاه‌جنگی و زره، سپر
درع: جامه‌جنگی، زره


ترجمه زره

زرهاسب: bard
زره پوش: tank
زره شانه: camail
زره باف: chain maker
لرزرهنگار: seismograph
زره: corselet


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه زره

سخن هنری وادزورث لانگ‌فلو: كسی كه به خود ارج می نهد، از آسیب دیگران در امان است؛ زرهی بر تن دارد كه به هیچ وجه دریده نمی شود.
سخن هنری وادزورث لانگ‌فلو: كسی كه به خود ارج می نهد، از آسیب دیگران در امان است؛ زرهی بر تن دارد كه به هیچ وجه دریده نمی شود.
سخن نامشخص: در صف‌‌آرایی و حمله بر دشمن، زره‌پوش را بر بی‌زره مقدّم بدارید، و دندان‌ها را بر هم بفشارید، زیرا در زمانِ وارد كردن نیزه‌ها بر بدن دشمن، این حالت بهتر می‌تواند شمشیرها را از فرق سر برگرداند و بپیچد، زیرا این حركت و پیچیدن، زخم را كاری‌تر، و شكاف را عمیق‌تر می‌سازد، و پلك‌ها را روی هم گذارید و چشم را نیم‌بسته نگهدارید. زیرا این

مغز هر میوه به است از پوستش *** پوست دان تن را و مغز آن دوستش‏
مغز نغزى دارد آخر آدمى *** یک دمى آن را طلب گر ز آن دمى‏
در آمدن حمزه در جنگ بى‏زره‏ ***
اندر آخر حمزه چون در صف شدى *** بى‏زره سر مست در غزو آمدى‏
سینه باز و تن برهنه پیش پیش *** در فکندى در صف شمشیر خویش‏
خلق پرسیدند کاى عم رسول *** اى هژبر صف شکن شاه فحول‏
نه تو لا تُلْقُوا بِأَيْدِیكُمْ إلى *** تهلکه خواندى ز پیغام خدا
پس چرا تو خویش را در تهلکه *** مى‏دراندازى چنین در معرکه‏
چون جوان بودى و زفت و سخت زه *** تو نمى‏رفتى سوى صف بى‏زره‏
چون شدى پیر و ضعیف و منحنى *** پرده‏هاى لاابالى مى‏زنى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی زره پیچ

زره پیچ . [ زَ رَه ْ ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند بمعنی زمستان باشد که در مقابل تابستان است . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). هزوارش «زرپن » ، «زرپون » ، پهلوی «زیمستان » زمستان ...

معنی زره پوش

زره پوش . [ زَ رِه ْ / زِ رِه ْ ] (نف مرکب ) زره پوشنده . کسی که زره پوشد. (از فرهنگ فارسی معین ). پوشنده ٔ زره . پوشنده ٔ پوشاکی بافته از فلز صیانت تن را از تیر و شمشیر و جز اینها : گر حور زره پوش ب

معنی زرنیله

زرنیله . [ زَ ل َ / ل ِ ] (اِ) ریواس را گویند و آن رستنیی باشد معروف که خورند و معرب آن زرنیلج است . (برهان ) (آنندراج ). در تحفه بمعنی ریواس آمده که معروف است و آنرا ریواج و ریباس نیز گویند. (انجمن آ

معنی زرنیخ قرمز

زرنیخ قرمز. [ زَ / زِ خ ِ ق ِ م ِ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) عبارت است از ترکیب دو ظرفیتی ارسنیک و گوگرد رنگ آن قرمز است و در نقاشی مصرف دارد. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به زرنیخ و دیگر ترکیبهای آن ش

معنی زرنیخ احمر

زرنیخ احمر. [ زَ / زِ خ ِ اَ م َ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) زرنیخ سرخ که معمول کیمیا گران است . (ناظم الاطباء). رجوع به زرنیخ قرمز شود.

معنی زرنیخ زرد

زرنیخ زرد. [ زَ / زِخ ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) عبارت است از ترکیب سه ظرفیتی ارسنیک با گوگرد . رنگ آن زرد است و در نقاشی برای تهیه رنگ زرد و سبز (مخلوط با آبی پروس ) بکار می رود و همچنین در ت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<